{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طنز شهدا:

طنز شهدا:

((اقراء))
یه بچه بسیجی بود خیلی اهل معنویت و دعا بود. برای خودش یه قبری کنده بود. شب ها می رفت تا صبح با خدا راز و نیاز می کرد. ما هم اهل شوخی بودیم.
یه شب مهتابی سه، چهار نفر شدیم توی عقبه. گفتیم بریم یه کمی باهاش شوخی کنیم. خلاصه قابلمه ی گردان را برداشتیم با بچه ها رفتیم سراغش. پشت خاکریز قبرش نشستیم. اون بنده ی خدا هم داشت با یه شور و حال خاصی نافله ی شب می خوند دیگه عجیب رفته بود تو حال!
ما به یکی از دوستامون که تن صدای بالایی داشت، گفتیم داخل قابلمه برای این که صدا توش بپیچه و به اصطلاح اکو بشه، بگو: اقراء.
یهو دیدم بنده ی خدا تنش شروع کرد به لرزیدن و شور و حالش بیشتر شد یعنی به شدت متحول شده بود و فکر می کرد برایش آیه نازل شده! دوست ما برای بار دوم و سوم هم گفت: اقراء
بنده ی خدا با شور و حال و گریه گفت: چی بخونم. رفیق ما هم با همون صدای بلند و گیرا گفت: بابا کرم بخون.

"نشریه قافله نور، صفحه:14"
دیدگاه ها (۲)

منطـق ناسیونالیست ها و ملی گرایان یا به عبارتی نژاد پرستـان ...

«پاسخ به شبهه» تحریم فیلم محمد رسول الله(ص)!!~تخریب و تحریم ...

توجه و اهتمام به نماز اول وقت سر سفره عقد نشسته بودیم، عاقد ...

میدونید حَقّ النّاس یعنی چه؟یعنی گناهِ ماکه ظُهور آقا را به ...

***همون موقع، تویِ کلاسِ نقاشی، بقیه‌یِ بچه‌ها که از قبل رسی...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۲: اولین نگاهِ سردجونگ‌کوک چشماش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط