{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

***

***

همون موقع، تویِ کلاسِ نقاشی، بقیه‌یِ بچه‌ها که از قبل رسیده بودن، مشغولِ کارِ خودشون بودن. شینوبو با دقت داشت رنگ‌هایِ مختلف رو رویِ کاغذ ترکیب می‌کرد، انگار که داره یه فرمولِ شیمیاییِ پیچیده رو کشف می‌کنه. رنگوکو، مثلِ همیشه، با صدایِ بلند داشت برایِ بقیه تعریف می‌کرد که چطور یه بار یه مارِ بزرگ رو دیده و نترسیده. تنگن هم داشت سعی می‌کرد با مدادِ رنگی، یه طرحِ خیلی براق و پر زرق و برق بکشه، که البته بیشتر شبیه یه آشفتگیِ رنگی بود تا یه اثرِ هنری.

وقتی میتسوری و ایگورو نفس‌نفس‌زنان واردِ کلاس شدن، معلم، یه خانمِ مهربون با موهایِ جوگندمی که اسمش خانمِ «گلِ سرخ» بود، سرشون رو بلند کرد.

«آه، میتسوری-چان، ایگورو-کون! خوش اومدین! داشتین یه گفتگویِ خیلی مهم انجام می‌دادین؟» خانمِ گلِ سرخ با لبخند پرسید.

میتسوری سرخ شد و با دستپاچگی گفت: «بله خانمِ گلِ سرخ! خیلی مهم بود! داشتیم درباره‌یِ... درباره‌یِ...» یهو چشماش گرد شد و به ایگورو نگاه کرد.

ایگورو که متوجهِ نگاهِ میتسوری شده بود، سریع گفت: «درباره‌یِ... درباره‌یِ... اینکه چطور میشه یه نقاشیِ خوب کشید. در موردِ ترکیبِ رنگ‌ها. خیلی بحثِ مهمی بود.»

خانمِ گلِ سرخ خندید. «چه عالی! پس الان میتونین به بقیه‌یِ دوستانتون ملحق بشین. امروز می‌خوایم یه منظره‌یِ پاییزی بکشیم. برگ‌هایِ قرمز، زرد، نارنجی...»

میتسوری و ایگورو سریع رفتن سرِ میزِ خالی‌شون. میتسوری هنوزم داشت به حرفِ ایگورو فکر می‌کرد: «قول دادی؟ پس پاش وایسا... حتی اگه اون دیگه نباشه...» یه حسِ غریبی تو دلش بود. حسِ یه خاطره‌یِ خیلی دور، یه قولِ قدیمی، یه حسِ دلتنگیِ بی‌دلیل.

ایگورو هم داشت فکر می‌کرد: «اون دختره... میتسوری... داره بهم می‌گه که چطور باید به قولم عمل کنم؟ انگار که خودش هم یه قولِ بزرگ داره که باید بهش عمل کنه... ولی چی؟»

در همین حال، رنگوکو که داشت با صدایِ بلند درباره‌یِ شجاعتش حرف می‌زد، یهو یه نگاهی به میتسوری و ایگورو انداخت. «هی! شما دو تا! چرا این‌قدر ساکتین؟ بیاین با هم یه منظره‌یِ خفن بکشیم! یه منظره‌یِ پاییزیِ **پُر از شور و هیجان**!»

میتسوری لبخندی زد. «باشه رنگوکو! ولی من می‌خوام برگ‌هایی بکشم که خیلی... خیلی شاد باشن!»

ایگورو فقط سرش رو تکون داد. «...منم برگ‌هایِ پاییزی می‌کشم.»

---
دیدگاه ها (۰)

***میتسوری، یهو انگار که برق گرفته باشه، از جا پرید. «عه وا ...

***«تو این دنیایِ جدید»، مهدکودک «おみd» فقط یه مهدکودک نبود، ...

***توی حیاط مهدکودک «おみd»، همه چیز خیلی معمولی به نظر می‌رسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط