{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسیدمش کنار خیابان، یواشکی

بوسیدمش کنار خیابان، یواشکی
دور از نگاه گزمه و ستوان، یواشکی

گم می‌شدیم در تن هم، چشم‌های هم
با دست‌های در هم و لرزان، یواشکی

می ریخت عشقمان به تن کوچه‌ها شراب
کتمان دین و باور و ایمان، یواشکی

چادرسیاه ِ شب زده روزهای دور
در کیف‌های مدرسه پنهان، یواشکی

هر روز با دو چهره همواره مختلف
از گشت های مرگ، گریزان، یواشکی

در حسرت رهایی تعزیرناپذیر
ای کاش می‌رسید به پایان یواشکی.
دیدگاه ها (۵)

رقص با سایه ها پارت یک

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

لحظه‌ای که نازنین کنار سینا نشست، انگار زمان برای تمام آن پن...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

پارت ۲۰:

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

From Hatred to My Love

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط