بوسیدمش کنار خیابان، یواشکی
بوسیدمش کنار خیابان، یواشکی
دور از نگاه گزمه و ستوان، یواشکی
گم میشدیم در تن هم، چشمهای هم
با دستهای در هم و لرزان، یواشکی
می ریخت عشقمان به تن کوچهها شراب
کتمان دین و باور و ایمان، یواشکی
چادرسیاه ِ شب زده روزهای دور
در کیفهای مدرسه پنهان، یواشکی
هر روز با دو چهره همواره مختلف
از گشت های مرگ، گریزان، یواشکی
در حسرت رهایی تعزیرناپذیر
ای کاش میرسید به پایان یواشکی.
دور از نگاه گزمه و ستوان، یواشکی
گم میشدیم در تن هم، چشمهای هم
با دستهای در هم و لرزان، یواشکی
می ریخت عشقمان به تن کوچهها شراب
کتمان دین و باور و ایمان، یواشکی
چادرسیاه ِ شب زده روزهای دور
در کیفهای مدرسه پنهان، یواشکی
هر روز با دو چهره همواره مختلف
از گشت های مرگ، گریزان، یواشکی
در حسرت رهایی تعزیرناپذیر
ای کاش میرسید به پایان یواشکی.
- ۳۷۰
- ۱۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط