{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنار پنجره وایساده بودی و یقه اسکی زرد‌رنگی تنت بود

کنار پنجره وایساده بودی و یقه اسکی زرد‌رنگی تنت بود
یک فنجان قهوه ی داغ هم دستت گرفته بودی و داشتی برف هارو از پشت پنجره نگاه می کردی...
تمام شیشه از بخار نفست یا شایدم بخار قهوه بود که عرق کرده بود...
بدجوری به برف ها زل زده بودی و حواست جمع بیرون بود!
منم که اصلا حواسم به خودم نبود!
از وقتی که از بیرون اومده بودم بدون اینکه کفشامو از پام دربیارم با کاپشن خیس همین طوری وایساده بودم و زل زده بودم به این منظره ی زیبا!
زل زده بودم به تو!
اخه مگه قشنگ تر از توهم هست!
اصلا مگه قشنگ تر از این لحظه هم هست که زل بزنی به عشقت!
یه قلپ از قهوه ات خوردی و آروم انگشتاتو بالا آوردی... انگار میخواستی یه چیزی بنویسی
نوک انگشتتو دیدم که روی پنجره ی عرق کرده سر میخورد...
اول اسم خودتو نوشتی...
بعدشم ‌یه قلب کنارش و بعد اسم من!
انگار یک لحظه تمام سردی بدنم از بین رفت!
گرمم شد!
انگار عشقت سرمارو از بین میبره!
اون لحظه بود که صبرم تموم شد... دستامو دورت حلقه کردم و به آغوش کشیدمت!
میخواستم عشقتو تلافی کنم...
آخ که اون لحظه هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه!
اون لحظه که آروم در گوشات گفتم که دوست دارم و تو با لبخندت عشقت و احساست رو تایید کردی...
انگار قشنگ ترین اتفاق زندگیم بود
اینکه تو منو دوست داشته باشی...
جالبه ! امروزم داره برف میاد
اما سرد تر از همیشه!
شایدم فقط حس میکنم که سردتره!
آخه دیگه خیلی وقته که گرمای عشقت نیست...
خیلی وقته که هروقت برف میباره میرم جات وایمیستم و فنجانی قهوه به دستم می گیرم و اسمت رو رو پنجره ی عرق کرده مینویسم!
اما دیگه تو نیستی که بغلت کنم و عشقت رو در گوشات زمزمه کنم...
خیلی وقته زمستونا سرد تر از همیشه شده
حداقل برای من اون هم بدون تو...
دیدگاه ها (۴)

https://t.me/joinchat/HYku5hBGblaZaeb4Xm_XUg

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 78・⁠]⁠ᕗو پارچه رو از روی موه...

love in the dark

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط