از چشمتان افتاده بال و پر نمی خواهد،

از چشمتان افتاده بال و پر نمی خواهد،
درد دل ناگفتنی دفتر نمی خواهد ؛

می میرم از زخمی که هر شب می زند یادت،
زخمی که شد کاری دگر خنجر نمی خواهد !
 
گردن بزن این عاشق وامانده در غم را..
آنکس که سامانی ندارد سر نمی خواهد ؛

عادت به زندان غمت کردم برو خوش باش،
دیوار زندان خیالت در نمی خواهد ..

دیگر عجین شد طالعم با درد و دلتنگی 
یک مبتلا بر هر بلا مادر نمی خواهد ؛

در لحظه ی جان دادنم باشم در آغوشت..
این جان به سر حالی از این بهتر نمی خواهد !
#وصیپور
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۹**نویسنده**ایزوکو داشت میرفت سمت کا...

باران که می بارد، جدایی درد دارددل کندن از یک آشنایی درد دار...

باران که می بارد، جدایی درد دارددل کندن از یک آشنایی درد دار...

باران که می‌بارد جدایی درد دارددل کندن از یک آشـنایی درد دار...

باران که می بارد جدایی درد دارددل کندن از یک آشنایی درد دارد...

می گــم مـــولای مـن : بی سر و پا به سر شود بی دل و جان ...

مـیـخـواسـتـی ، مــرا بــه بــلا مـبــتــلا کـنـی ؟جـــان مـ...

دلی یا دلبری؟ یا جان و یا جانان؟ نمی‌دانم.همه هستی تویی، فی‌...

چه رویاییست دیدارت که در باور نمی گنجدخیالت عالمی دارد که در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط