از چشمتان افتاده بال و پر نمی خواهد

از چشمتان افتاده بال و پر نمی خواهد،
درد دل ناگفتنی دفتر نمی خواهد ؛

می میرم از زخمی که هر شب می زند یادت،
زخمی که شد کاری دگر خنجر نمی خواهد !
 
گردن بزن این عاشق وامانده در غم را..
آنکس که سامانی ندارد سر نمی خواهد ؛

عادت به زندان غمت کردم برو خوش باش،
دیوار زندان خیالت در نمی خواهد ..

دیگر عجین شد طالعم با درد و دلتنگی 
یک مبتلا بر هر بلا مادر نمی خواهد ؛

در لحظه ی جان دادنم باشم در آغوشت..
این جان به سر حالی از این بهتر نمی خواهد !
#وصیپور
دیدگاه ها (۱)

چراغ از خنده ات گیرم که راهِ صبح بگشایم ...

وداع گرم من آغوش ماندگاری نیستبه آفتاب لب بام، اعتباری نیستم...

ستاره من☆

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط