{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطره

خاطره
دوستی می گفت :

تو جاده شمال بودم، یه دفه یه گاو پرید وسط جاده منم محکم زدم

رو ترمز و خیلی عصبی شروع کردم بوق زدن که بره ، دیدم نه همینجوری وایساده وسط

جاده داره چپ چپ نگام میکنه ،یه جوری نگام میکرد انگار منتظر بود پیاده شم روشو

ببوسم ازش عذرخواهی کنم ، یعنی درگیر جذبش شده بودم ، بعد دو سه دیقه دیدم دیگه

خیلی بد داره نگا میکنه، اومدم پیاده شم دیدم گاوه یه نگا به من کرد یه نگا به تابلوی محل

عبور حیوانات اهلی اونور جاده، بعد با افسوس سرشو انداخت پایینو رفت، یعنی این

حرکتش از فحش بدتر بود، کلی خجالت زدمون کرد، فقط مونده بود قبل رفتن

یکم نصیحتم کنه
دیدگاه ها (۱۳)

امداد غیبی به کمک مریم علیهاالسلام، با سخن گفتن در گهواره‏ ...

رونالدینیو

کوفه امشب التهاب محشر استکوفه امشب کربلایی دیگر استجبرئیل آو...

به زندگی فکر کن! ولی برای زندگی غصه نخور. دیدن حقیقت است ، و...

"هویج کوچولوم"پارت۶(دازای)تقریبا نیم ساعت از تموم شدن بازی گ...

سرجوخه1Part ³هامین پرید آمد نشست تو بغلم همه ماگا رو دستشون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط