{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌘 تک پارتی تهیونگ 💛

🌘 تک پارتی تهیونگ 💛
«عشق در نگاه اول»

کیم تهیونگ بزرگترین و خطرناک ترین مافیای جهان که همه ازش میترسیدن ‌برخلاف اخلاقش عاشق جاهای کلاسیک و آروم بود به خاطر همین همیشه به یه کافه میرفت یه کافه آروم که تنها مشتریش تهیونگ بود..

ویو تهیونگ
مثله همیشه توی کافه نشسته بودم و به زندگیم فکر میکردم یعنی زندگیه من قراره اینجوری باشع ؟ همیشه یه زندگیه بی احساس داشته باشم!؟ مغزم درگیر بود و حالمم خوب نبود تازه خانوادمو از دست داده بودم ، همینجوری داشتم فکر میکردم که در کافه به صدا درامد تعجب کردم تا حالا ندیده بودم کسی به اینجا بیاد

ویو ات
خیلی وقت بود که نرفته بودم کافه خیلیم کار میکردم اما اینبار تصمیم گرفتم به یه کافه آروم برم حوصله حرف زدنیاا بقیه رو ندارم ، بلخره یه کافه پیدا کردم هوفف وارد کافه شدم واییی چه بوی خوبی میداد

ویو آدامین
ات با لبخند پررنگش میخواست بشینه که قیافه متعجب تهیونگو دید خودشم تعجب کرد ، لحظه ای به هم خیره شده بودن انگار زمان متوقف شده بود

گارسون: خانم چیزی میل دارین...خانم..خانم
ات: عااا بله یه قهوه لطفاً ( لبخند پر رنگ)
گارسون: چشم ( رفت)

چند ساعت بعد

ویو تهیونگ
نمیدونم چطوری ولی عاشقه اون دختره شودم شاید واقعا زندگیم داره خوب میشع ، دیدم خاست بره که جلوشو گرفتم

تهیونگ: عه ببخشید خانم
ات: بله
تهیونگ: م..میخواستم یه چیزیو بگم( استرس)
ات: می‌شنوم
تهیونگ: خ..خب من دوست دارم ( خجالت)
ات: جدی منم دوست دارم ( خجالت)
تهیونگ: میخام یه چیزه دیگه هم بگم اما قول بده نمیترسی
ات: باش
تهیونگ: من مافیام
ات: اینکه ترس نداره بعدشم من مشکلی با این ندارم
تهیونگ: واقعا
ات: اوهوم ( لبخند پر رنگ)
تهیونگ: پس وقتشه یه زندگیه خوب داشته باشم ( خنده)
ات: ( خنده)
تهیونگ: خیلی خوشگل میخندی
ات: توعم همینطور ( خجالت)
تهیونگ:( خنده)

ات و تهیونگ بعد چند سال ازدواج کردن و به خوبی و خوشی زندگی کردن....

( عشقی که در یک نگاه شکل داده شد و دیگر تمامی نداشت مانند یک زندانی که انتها نداشت...)

پایان 🌼

چرت شد میدونم 😔🙂❤️‍🩹
دیدگاه ها (۱۲)

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

مربی موتور سوار

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²¹﴿ویو راوی﴾دو روز بعد...مدرسه دوباره مث...

......//برده ی زیبا//......

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۵ات ویوصبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدمتمام بدن...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

THE FIRST KISSPART: 3ات: الو سلام &: خب میای یا بیام ببرمش ا...

ترکم نکن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط