{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔
𝑷𝒂𝒓𝒕: 𝟏𝟐
تفنگ و گذاشتم سر جاش و از اتاق تمرین خارج شدم،
چقدر تو مخه،
حالم ازش بهم میخوره چندش!
ایش،
از ساختمون مدرسه خارج شدم و به سمت کافه تریا مدرسه رفتم،
وارد شدم و یه شیر کاکائو با یه کیک وانیلی و یه بستنی پاستیلی خریدم،
نشستم روی صندلی های اونجا که روبه حیاط دید داشت،
و شروع کردم به خوردن بستنی،
هعیییییی،
حیف شد باید میزنم تو سرش دیگه به من نگه میآمور،
سهگیون از توی حیاط من و دید،
چشمانش چهارتا شد و بدو بدو به سمت کافه تریا اومد،
اتقدر سریع اومد که دمپایی های زردش که مدل جوجه بود دو سه باری از پاش در اومد،
بیشتر بچه ها تو مدرسه دمپایی میپوشن ولی خب من با کتونی راحت ترم،
در کافه تریا رو با شتاب باز کرد و داد زد،
سهگیون: زندییییییییییییی!(داد)
سرم و تاسف بار تکون دادم،
نگاه کل بچه های توی کافه تریا چرخید رو ما،
با دست بهش اشاره کردم بیاد کنارم بشینه،
هه جو: مرگ! چته روانی! آبرومون و بردی!
بدو بدو اومد کنارم نشست،
سهگیون: باورم نمیشه سایه مرگ و دیدی و زنده موندی!
هه جو: بابا اون دمپایی مرگ ام نمیشد چه برسه به سایه مرگ!
با تعجب نگاه ام کرد،
سهگیون: باورم نمیشه، واقعا نو بری!
هه جو: کوفت! هی میام مودب باشم هی نمیذاری!
سهگیون با افتخار زد رو شونه ام و گفت:
سهگیون: عیجانم بندازم به این رفیق!
بعد لبخند شیرینی زد و گفت،
سهگیون: قول داده بودی با دوست هام آشنا بشی،
یه دقیقه خشک شدم،
ای وای!
کلا یادم رفته بود،
خدایا منو سگ کن،
این زندگی دیگه به درد نمیخوره،
قیافه هه جو:😭😭
دو نفر در کافه تریا رو باز کردن و وارد شدن،
یکیشون پوست سفید و چشمای تقریبا گرد داشت موهاش بلند بود و با پاپیون بسته بود،
اون یکی هم پوست یکم گندمی بود و موهای فر مشکی داشت،
با کک و مک روی صورتش و چشمای قهوه ای،
سهگیون گفت: معرفی میکنم هه جو جونم!
به اون دختر پاپیونیه اشاره کرد و گفت
سهگیون: این سوری هست،
به به اون یکی مو فرفریه اشاره کرد و گفت،
سهگیون: اینم جنی هست(جنی نیست هااااااا فقط از اسم جنی استفاده کردم، اسمش قشنگه)
اومدن کنار ما،
سوری: واو جدی هه جو تویی؟ خدایا مثل یه روباه نانازی خوشگلی! من کانگ سوری ام،
جنی: خیلی از دیدنت خوشوقتم هه جو! من لی جنی ام،
اومممم دختر های بدی به نظر نمیان،
شاید بد نباشه دوتا آدم دیگه کنارم داشته باشم،
گازی از بستنی زدم و گفتم
هه جو: منم از دیدنتون خوشوقتم،  سونگ هه جو هستم،
با مهربونی گفتن: میدونیم،
جنی: دخترا من برم واسه خودمون هم بستنی بگیرم،
سهگیون و سوری: باشهههههه،
سوری اومد اون طرف ام نشست و گفت: خب خب! سهگیون گفت رفتی سایه مرگ و ببینی، خیلی خوشحالم سالمی آخرین دختری که جرعت کرد باهاش حرف بزنه گریه کنان اومد بیرون،
چهره ام و خنثی نگه داشتم و گفتم
هه جو: پسر عجیبیه، ازش خوشم نمیاد،
سوری: باهات موافقم خیلی مغروره!
سهگیون: همه اش بخاطر قدرت خانوادشه،
سرم و به نشونه ی مثبت تکون دادم،
هه جو: خانواده ی قدرتمندی دارن،
جنی با بستی های شیر توت فرنگی اومد و اونا رو به سوری و سهگیون داد،
یکیش هم خودش برداشت،
درحالی که کنار سهگیون نشسته بود گفت،
جنی: آدم جالبی نیست، زیاد نزدیکش نشو،
سهگیون با ذوق به تکجو که داشت تو حیاط با رفیق هاش بسکتبال بازی میکرد نگاه کرد و گفت:
سهگیون: به نظرم برو سراغ اون یکی، خیلی نازههههههههههه،
جنی: ایییییی سهگیون! تکجو زیادی خوش قیافه اس!
سوری: منم با سهگیون موافقم، خیلی خوبه، مخصوصا وقتی موهای موج دار بلوندش روی چشماش میریزه!
بعد دوتایی جیغ زدن،
من و جنی هم جوری بهشون نگاه کردیم انگار روح ان،
جنی: اونا دیوونه ان،
هه جو: کاملا موافقم،
بستنی ام رو کامل خوردم و آشغالش و توی سطل زبانه ریختم،
بعد رفتم سراغ کیک وانیلی و شیرکاکائو،
جنی گفت
جنی: میخوام بعد مدرسه برم کتابخونه دوست داری باهام بیای؟
سوری: ای بابا! می‌خواستیم بریم کاراگوئه!
سهگیون: آره آره،
جنی: فردا امتحان جغرافیا داریم، اتقدر بیخال نباشید،
هه جو: باهات میام،
جنی دختر جالبی به نظر میاد،
شخصیتش به شخصیت ام میخوره،
اومممم خوبه!
جنی: عالیه!(لبخند)
جنی دختر یکی از سهامدار های شرکت های تجاری مین وو عه،
مین وو اسم پدر بزرگشه،
یه شرکت مهندسی عمران دارن،
تو کره جز بهترین هاس،
هه جو: کدوم کتابخونه میری؟
جنی: نام سان،
هه نو: خوبه منم اونجا میرم،
جنی: کتاب هاش بی نظیره! هم کمک درسی هم درسی هم غیر درسی،
بشکنی زدم،
هه جو: موافقم،
جنی شیر موزش و باز کرد،
سوری: خب پس من و سهگیون خودمون میریم کاراگوئه،
سهگیون: هه جو تو هم باید دفعه ی بعد بیای،
هه جو: شرمنده اصلا از اونجا خوشم نمیاد،
سوری: جدی میگی؟(تعجب،)
هه جو: آره، خوشم نمیاد،
سهگیون: پس موقع تفریح چیکار میکنی!؟
دیدگاه ها (۱)

سلام خوشگلا،امیدوارم خوب باشید،بابت نبودم عذرمیخوام،امتحان د...

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟏از بین اون همه نگاه و اون هم...

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎هه جو: وقت خوبی نیست؟سهگیون:...

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗سهگیون: سونگ هه جو دختر مدیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط