{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎
هه جو: وقت خوبی نیست؟
سهگیون: آره....راستش الان مناسب نیست،
هه جو: خب دلیلش چیه؟ مگه زنگ تفریح نیست؟ خلوط هم میشه؟
سهگیون قیافه اش و یکم جمع و جور کرد و گفت
(بچه ها پارت ۸ رو دوباره بخونید متن و تغییر دادم)
سهگیون: خب راستش ....چجوری بهت بگم...
هه جو: فقط کافیه مثل کلاس که یه بند داشتی حرف میزدی الان هم دهنت خوشگلت و باز کنی حرف بزنی!
هعییییی،
چرا حس میکنم یکم تند رفتم؟
نگاه خیره اش بهم کرد،
بعد اطراف و نگاه کرد،
سهگیون: گوشت و بیار،
خم شدم تا هم قدش بشم،
سهگیون: آخه سایه مرگ الان اونجاس!
وادفاک!
سایه مرگ دیگه چه کوفتیه؟
جن زده بود اینجا من نمیدونستم؟
اومدم بالا و نگاهش کردم،
هه جو: سایه مرگ چه خریه؟
سهگیون: خر نیست آدمه...
خب شکر خدا جن زدل نیست،
خیالم راحت شد،
هه جو: چه کوفتیه؟ خر یا آدم بودنش و کار ندارم!
سهگیون:- خب راستش کوفت هم نیست،
پوکر نگاهش کردم،
سهگیون: باشه باشه میگم،
سهگیون: راستش سایه مرگ یکی از سال آخری های معروفه،
سال مرگ کلاس دوازدهمه؟
عجب حتما قلدری چیزیه،
سهگیون ادامه داد:
سهگیون:جز تیم تیراندازیه و نمره هاش حرف ندارن! پدرش یه آدم با نفوز خیلی خیلی خیلی پر جذبه اس! بچه های مدرسه میگن تو خونه اش گرگ نگه میداره! میگن اگه نگاهش کنی درجا سنگ میشی! اتقدر سرده کل فک میکنی کوه یخه! دقیقا برعکس تکجو!
هه جو: حالا چرا بهش میگن سایه مرگ؟
سهگیون: هم بخاطر شخصیتشه هم خانوادش، خیلی دارک آن!
اممممممممم،
جالب شد!
باید ببینم این سایه مرگ کیه!
سهگیون: البته طرفدار های خودشو داره، یه سری هم هستن که روش کراش دارن، تعدادشون با تکجو برابری میکنه،
آه آه دوباره اون مرتیکه،
چرا همه جا هست؟
سهگیون: من خودم یه بار دیدمش، اووووو خوشگله هااااا ولی شبیه هیولاهاش، اصلا نمیشه نزدیکش شد!
هه جو: عجب!
واجب شد این آقای سایه مرگ و ببینیم!
با شخصیت مامانم همزادپنداری داره،
هه جو: خب سالن تیر اندازی کجاست؟ میخوام اول اونجارو ببینم،
سهگیون:ههههههه جوووووو الان کلی زر زدم!
هه جو: بیخیال مرگ واقعی که نیست!
سهگیون: چه کسی میدونه شاید گرفت کشتت!
هه جو: نگران نباش نمیکشتم!
سهگیون: هه جو شی! من تازه پیدات کردم! نرو دیگه! نمیخوام بمیری!
هه جو: یه نفر آدمه کلا! نگران نباش قول میدم زنده برگردم!

سهگیون: هه جویااااااااا، گوش کن به حرف ام!
هعییییییی،
حالا بیا قانع کن،
خواهر من، من و تو تازه ۲ ساعته همو می‌شناسیم الان نگرانی بمیرم یا زنده بمونم؟
خدایی؟
هه جو: سهگیون بهت اطمینان میدم قرار نیست بمیرم! منم یه چیز هایی بلدم، بزار برم میام قول میدم با رفیق هات آشنا بشم،
سهگیون: اما......خیله خب باشه باشه، فقط زنده برگرد،
هه جو: زنده برمیگردم نگران نباش،
دستش و از تو بازوم در آورد،
منم قدم از قدم برداشتم و دور شدم،
دختر با نمکیه ولی خب.......
خیلی کنجکاوم ببینم این یارو سایه مرگ کیه!
تازه باید با تیم تیراندازی هم آشنا بشم،
ببینم کی به کیه و چی به چیه،
کمک میکنه اطلاعات بیشتری از اینجا پیدا کنم،
تو اون کاغذی که مامان بهم داد چیز های زیادی نبود،
واسه همون چیز زیادی دست گیرم نشد،
خوب میدونم خودش از قصد کم اطلاعات داد کنجکاو بشم ببینم چه خبره!
هعییییی از دست این مامان،
دلم برای گل هام تنگ شده....


کمی قدم زدم تا رسیدم به جایی که راهنمای مدرسه رو زده بودن،
سالن تیراندازی طبقه ی چهارمه،
عه!
طبقه ی سالن دوازدهمی هاست که!
عه.......
از پله ها رفتم بالا که رسیدم به طبقه ی چهارم،
ماشالا!
کلا یه سال ازم بزرگترن ولی ماشالا بزنم به تخته واسه خودشون غولی آن!
چه دختراش چه پسراش،
همه هم یه جوری بهم نگاه میکردن،
قد ام ۱۶۸ عه!
۲ سانت دیگه رشد کنم دیگه به قد ایده آلم رسیدم،
ولی پیش اینا خیلی کوچولو به نظر میرسم،
هعیییییی،
یه جوری بهم‌نگاه میکنن انگار یه خرگوش وسط یه لونه مار ام،
اوفففف نفس عمیق هه جو نفس عمیق!
حرف های مامان و به یاد بیار،
سر بالا، بدن صاف، بدون قوز، با اعتماد به نفس قدم از قدم بردار انگار که ملکه ی کل اینجا تویی!
سالن تیراندازی انتهای سالنه،
اینجا خودش خیلی بزرگه ولی میگن سالن تیراندازی واسه خودش چیزیه!
پس حتما قراره خیلی خفن باشه!

حمایت یادتون نره خوشگلا🙆🏽‍♀️💗
دیدگاه ها (۱)

خانمی فالوشه🍓@asas.w

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗سهگیون: سونگ هه جو دختر مدیر ...

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖تو راه کمی حرف زدیم و بهم گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط