تا جایی که یادمه از یک بزرگراه شروع شد
تا جایی که یادمه از یک بزرگراه شروع شد ...
آنجا که توی اگزوز کوفتی شان چیزی میگذاشتند تا صدای فجیعی بدهد .
آنگاه که آنها نه یک نفر بودند و نه ده نفر ، آنها یک جامعهٔ کامل بودند .
که شبانه روز عبور میکردند .
آنجا بود که من به یک نسل کشی اندیشیدم .
آنجا که توی اگزوز کوفتی شان چیزی میگذاشتند تا صدای فجیعی بدهد .
آنگاه که آنها نه یک نفر بودند و نه ده نفر ، آنها یک جامعهٔ کامل بودند .
که شبانه روز عبور میکردند .
آنجا بود که من به یک نسل کشی اندیشیدم .
- ۱۵۴
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط