تا جایی که یادمه از یک بزرگراه شروع شد ...
تا جایی که یادمه از یک بزرگراه شروع شد ...
آنجا که توی اگزوز کوفتی شان چیزی میگذاشتند تا صدای فجیعی بدهد .
آنگاه که آنها نه یک نفر بودند و نه ده نفر ، آنها یک جامعهٔ کامل بودند .
که شبانه روز عبور میکردند .
آنجا بود که من به یک نسل کشی اندیشیدم .
آنجا که توی اگزوز کوفتی شان چیزی میگذاشتند تا صدای فجیعی بدهد .
آنگاه که آنها نه یک نفر بودند و نه ده نفر ، آنها یک جامعهٔ کامل بودند .
که شبانه روز عبور میکردند .
آنجا بود که من به یک نسل کشی اندیشیدم .
- ۵۷۸
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط