{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت_64



زانو زدمو التماس کردم ...

- ازادش کن ازادش کنننن



+ افرین تازه حرف گوش کن شدی



اومد سمتمو یه لگ زد توی دلم .... هیچ کاری نمتونستم بکنم ، احساس بی ارزش بودن داشتم ...

- آزادش کن التماست میکنم ...



+ چشم ازادشم میکنم ، ول قبلش باید تنشو ببنم ...



- چی میگی کث....اااافتتتت ....



+ ( خنده ) به زودی میفهمی...



چن نفر اومدم دستمو گرفتن ... اون عوضیم رفت سمت ایتک ،، دستشو روی صورتش کشیدو اروم اروم رفت پایین ...




- ولش کن میگم .... ولشش کننن

گوش نکرد به حرفم ...



- ولشششش کننننن ، میکشمتتتت




همین که گفتم میکشمت ، امیر و ارش و چن نفر دیگه حمله کردن ....



دخل همه رو اورد ...‌ بدنم بدجور خالی کرده بود ... رفتم سمت ایتکو بغلش کردم ...



× ارشام دلم درد میکنه ....



-ارش ماشینو اماده کن ( فریاد )


سوار ماشین شدیمو. رفتیم سمت بیمارستان ...



ایتک بیهوش بود ... دکتر که از اتاق اومد بیرون رفتم سمتش ...



- حالش چطوره اقای دکتر ...



+ نگران نباشید ، خطرو پشت سر گذاشتن ، مادر بدن قویی داره و بچم حالش خوبه ...


- ممنونم ...



زانو هام دیگه کشش تحمل اینهمه چیزو نداشت ... روی صندلی نشستم که پدرمم اومد ...



+ ارشام حالت خوبه


- نه بابا نه


+ درست میشه نگران چیزی نباش
دیدگاه ها (۱)

#پارت_65یکم با بابام حرف زدم ، حرفاش برخلاف همیشه که عصبیم ...

بچه ها مرسی که تا اخر خوندید :))) از امشب رمان جدیده Storm ،...

#پارت_63(ارشام )کارم کلی طول کشید ، دستمو گذاستم روی چشمام ،...

#پارت_62- توی عوضی اینجا چی کار میکنی ؟ + اینجا شرکتمه ، و ت...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁵ بیرون منتظر وایستادن بود رفتم سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط