پدرم کاااش میفهمید ..سیب بهانه بود خدا دلش شکست...خدا دلش میخاست بنشیند و سیب عشق را با آدم بخورد..او عاااشق آدم بود....آدم امااا....سیبی بود که بازیچه دست حوا شد....