{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب گناه دارین یکم از خماری دراین😂

خب گناه دارین یکم از خماری دراین😂
پارت ۱۰
کوک ویو
یه هودیو شلوار دارک با یه کلاه پوشیدم که چهره ام معلوم نبود
ا/ت ویو
لباسام رو با گریه برداشتم
نکنه بفروشم
کیه اصلا
یا خدا پیره مرده یا جوون
ترسناکه
ولش بابا مثلا میخواد چه غلطی کنه

یه هودی و شلوار بگ دارک پوشیدم با کلاه سیاه

(عکس هر دو استایل رو میزارم )
کوک ویو
دیگه رسیده بودم
رفتم تو امارت ا/ت توی حیاط نشسته بود
و داشت قهوه می‌خورد
کوک:هی بیا بریم
ا/ت:چی ها اره بریم
رفتیم تو ماشین
ا/ت :تو کی هستی؟!
کوک:میخوای بدونی من کی ام ؟!
ا/ت: اره
کوک کلاهش رو برمی‌دارد و به سمت ا/ت میره
کوک :حالا فهمیدی من کی ام چاکیا (چاگیا رو باصدای بم گفت)
ا/ت : آب دهنش رو قورت میده و با لبخند میگه کوک تویی
و بقلش میکنه
...
دیدگاه ها (۰)

خب پارت آخر خب اهم اهم ادمین می‌نویسدکوک: ارههقربونت برم سه...

واییییییییییی سه ساعته دارم میخندم 😂😂🤣🤣🤣

پارت ۹اگه من بردم ... بابای ا/ت:چیکوک : دخترتبابای ا/ت: ب با...

بخدا این کامنتههههه

#سناریو_بی_تی_اس وقتی ا/ت از شکم درد گریه میکنه چون حاملستنا...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط