Part

Part11
کوک نکراش شد چون است دیر از حموم در اومد و کوک ندید که تا در اومده رفت سمت اتاق
همین که وارد شد....
ات:جیغغغغغغغغغغغغغفعغغغغغ(زود حوله رو جلو بدنش گرفت)
کوک:(همین جوری زل زده بود بهش)
ات:هیییی بهت نگفتن در بزنی هان با توعم
کوک:چیز حاضر شو بیا برای ناهار
فقط منو تو نایو هستیم
ات:نمیخوای معذرت خواهی کنییییی
کوک:نه واسه چی
ات:من برو بیرون
کوک:اگه نرم داری دستور میدی جوجو
ات:هی برو بیرون نمیبینی لختم
کوک:کو لختی ببینم
ات:به خدا گریه میکنما برو بیرون🥺
کوک:باشه بابا حاضر شو بیا
رفت بیرون.. ذهن کوک«هییی دیدی چه بدنی داشت عجب فرمی داشت عوم خوبه چیز خوبی نصیبم شده تویه سه ثانیه همه جاشو دی هی چی دارم میگم)
کوک:نایوووو بیا ناهار امادس
نایو:نموخام
کوک:یعنی چی نمیخوام گفتم بیا بشین غذا تو بخور
نایو:نوچ هیر
کوک:میشه بپرسم چرا
نایو:ات لو زدی🥺 تو همه لو میزنی نمیام
کوک:نه من ات رو نزدم
نایو:دلوغ نجووووووو ات جیغ کشید
که تا اومد پایین نایو دویید بغلش
نایو:ات دادا بی ادب
ات:چرا دادا بی ادب هوم؟😂
نایو:تلو زد
ات:نه منو نزد من فقد جیغ زدم چون یه موش دیدم
نایو:اینجا که موج نیست😕
ات:کوک حیح کوک یه چیزی بگو من دیگه نمیتونم
کوک:چی شده هان(داشت به ات نگاه میکرد شلوارش تنش نبود شلوارک بود)
نایو:خیخ
کوک:به چی میخندی وروجک هان
نایو:گوشتو بیار«داجتی به ات نیگا میکلدی الع)
کوک:نه خیرم اگه من گذاشتم تو دیگه با جیهوپ حرف بزنی
ات یه خنده کوچیکی زد
کوک:بیا بشین
ات:چشم کوک خان
غذا رو خوردن و تموم شد
کوک:برو یکم بخواب یکم دیگه میکاپ ارتیست میاد همراه یه از اون مو درست کنا
ات:شنیون؟..
کوک:آره بدو برو
ات:بگو نیان خودم آماده میشم
کوک:منم میرم یکم استراحت کنم
همین که ات رفت تو اتاق خواست جیغ بزنه که جلو خودشو گرفت
نایو با گربش رو تخت خواب بودن
رفت سمت اتاق کوک
تق تق تق تق
ات:ارباب
کوک:بیا تو
ات:ارباب میگم کجا پتو پیدا میشه
کوک:؟چطور واسه چی میخوای
ات:نایو و اون گربش تو اتاق من خوابن منم دلم نیومد بیدارش کنم پتو می‌خوام برم رو کاناپه بخوابم خب
کوک:تخت دونفری هست بیا بخواب
ات:نه پتو نمیخوام خدافس «بدو بدو رفت بیرون»
کوک:خنگ
ات:بیا اینجا بخواب چی فکر کرده ایش خب ساعت ۲هست هنوز۴ساعت وقت هست بخوابم تا اونا هم بیان
خوابش گرفت و کوک اومد پایین برآید بغلش کرد برد تو اتاق کنار خودش
دو ساعت بعد ... تق تق تق
اجوما:پسرم خانوم ها اومدن
ات:من چرا اینجام باشه اجوما مرسی
بیدار شووو
کوک:هومم چیه«کشید محکم بغلش»
ات:ولم کننن چرا منو آوردی اینجا
کوک:پاشو برو آماده شو
ات:نه میخوای بمونم ایش
کوک:شب بمونی بهتره هوم؟
ات:بچه پرو ولم کن برم
کوک:خودت پرو هستی زبون دراز
ات رفت و حاضرش کردن موهاشو با میکاپش می‌زارم براتون بعد رفتن اونا هم داشت لباس هاشو میپوشید کوک هم داشت حاضر می‌شد تموم شدن
کوک:اتتتت تموم نشدی ساعت۷هست باید بریم دنبال میا بدو بیا که....
با دیدن ات زبونش بند اومد
ات:خب چطور شدم؟..ارباب.. اربابببب....
پایان گوگولی یام۱۵لایک ۳۰کامنت🤍
دیدگاه ها (۰)

Part10ادامه پارت ده‌موچی:الو سلام خوبی واسه مهمونی شب یه مهم...

Part10اومد داخل و...‌‌کوک:ا/ت دوستت..‌میا:خودم اومدم تو لازم...

playmate_p45

سناریو [درخواستی]وقتی دختر ۱۴ سالتون رو با دوست پسرش میبینین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط