{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر ناتنی بد

برادر ناتنی بد🎀
¹⁸

×میرا نمیخوای بگی چیزی!؟

~هانا من و انا تو یه دانشگاه درس می‌خونیم

+×چییییی

~خب میدونی آنا تو دانشگاه ازم بزرگ تر بود و فقط یه سال با هم بودیم تو اون یه سالم بهم گفت که عاشق جک
جک یکی از هم دانشگاهی هام بود که
آنا عاشقش شده بود و رفت به جک درخواست داد
جکم‌ قبول کرد و اینا یک ماه باهم بودن که جک بهم میزنه و میره آنا هم همش حالش بد میشد بعد از اون روز
یک رو آمد پیشم و گفت میرا من من باردارم.
برای همین گفت بچه نمیخواد و میخواد سقطش‌ کنه باهم رفتیم بیمارستان دکتر گفت سه ماهی هست که بار داره

من به آنا گفتم که بخیال کشتن بچه بشه اونم گفت باشه

روز بعد که‌ شد آنا دانشگاهش‌ تموم شده بود و گفت میخواد برگرده کره و از اون روز که ازش خبر ندارم

+بنظرتون چه بلایی سر بچش افتاده؟

×هه کشتتش‌ دیگه وگرنه چطور با جونگ کوک بود؟؟

+نه دلیل نمیشه

یهو در به صدا آمد به اجوما گفتم بره درو باز کنه که جونگ کوک آمد با چند نفر دیگه

با تعجب بهش نگاه میکردم که گفت

_چته

+هیچی نمیخوای معرفی کنی

•سلام من جیمینم

°منم تهیونگم‌

+از دیدنتون‌ خوشبختم

°•همین‌ طور

+اینا هم دوست هایه من میرا و یوری هستن
یهو جونگکوک دستمو گرفت و برد سمت آشپز خونه..

...
دیدگاه ها (۴)

برادر ناتنی بد 🎀p¹⁷+تو چه خبر الان نباید دانشگاه باشی~دو سه ...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۲۴ جونگ کوک : مرسی .. (از ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط