{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامتی اون بچه ای که وقتی رفت سر یخچال و دید هیچی توش نیس

سلامتی اون بچه ای که وقتی رفت سر یخچال و دید هیچی توش نیس یه نگاه به مادرش کرد و دید چشمای مادرش پراز اشکه و سرش پایینه..


با دستای کوچیکش اشک مادرشو پاک کرد و گفت:



یعنی با این شوهر پیدا کردنت!!!
دیدگاه ها (۱)

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیروای از دست...

ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ !ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﮔﻠﻮﯼ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ !ﺍﺯ ...

هیچ حرفی واسه گفتن ندارم⊙︿⊙

همه فکر میکنند ... چون گرفتارند به خــــــــــــــدا نمی رسن...

پارت ۱۶ سرمو آوردم پایین ببینم چیه دیدم یه برگه بزرگ هست نوش...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟒𝟑چند لحظه سکوت..برای او...

پارت 1ویو ا.تاییییی خستمممم حوصله هیچی رو ندارم اخه چرا باید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط