وای بچهها نمی دونین چی شد
وای بچهها نمی دونین چی شد.....
من تقریبا هر شب خونه تنهام ، بابام برای اولین بار ازم پرسید که تنهایی توی خونه مشکلی ندارم؟ منم طبیعتاً گفتم نه چون خیلی وقت بود عادت کرده بودم.....
حالا تو این دو-سه ساعتی که نبودن برق رفت.... زلزله اومد....صدا و زمزمه ی اسمم می اومد... قابلمه ی املت آتیش گرفت( توش آب ریختم ) و واقعا من اینجوری بودم که من نخوام بابام نگرانم باشه کی رو باید ببینم....
من تقریبا هر شب خونه تنهام ، بابام برای اولین بار ازم پرسید که تنهایی توی خونه مشکلی ندارم؟ منم طبیعتاً گفتم نه چون خیلی وقت بود عادت کرده بودم.....
حالا تو این دو-سه ساعتی که نبودن برق رفت.... زلزله اومد....صدا و زمزمه ی اسمم می اومد... قابلمه ی املت آتیش گرفت( توش آب ریختم ) و واقعا من اینجوری بودم که من نخوام بابام نگرانم باشه کی رو باید ببینم....
- ۹۰
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط