{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی از جونگین: (وقتی که....)

تکپارتی از جونگین: (وقتی که....)


روتین پوستیت و انجام داده بودی و بعد خاموش کردن برق رفتی سمت تخت دونفره ی خودت و جونگین که بخوابی، جونگین داشت با نور اباژوری که وجود داشت کتاب میخوند
ات: میخوای نور رو روشن کنم راحت تر بخونی؟
جونگین: نه دیگه اخراشه دراز بکش
ات: باشه
قبل اینکه بخوابی لباس با تنت رو درآوردی و بعد اینکه لباستو، رو‌ صندلی میز آرایشت قرار دادی دراز کشیدی تا بخوابی، جدیدا قبل از خوابیدنت لباست رو(فقط بالا تنه)درمیاروردی(فقط لباس بالا تنش رو میکند و سوتین داشت)و این عادی شده بود و کلا گفته بودی اینطوری راحت تری جونگین هم که طبق معمول بالاتنش لخته و همین کار هم باعث شد تو هم اینکارو کنی، جونگین کتابشو بست و دراز کشید تو به پشتش دراز کشیده بودی و اونم از پشت بغلت کرد
جونگین: خیلی خوشم میاد اینکارو میکنی
ات: کدوم کار؟
جونگین: لباستو در میاری
ات: خوبه
جونگین:دستی رو شکمت کشید- دوست دخترم میره باشگاه؟
ات: اوهوم دوست داری؟
جونگین: مگه میشه بدم بیاد به این خوش فرمی
ات: یعنی اگر بدنم خوب نبود نمیگرفتیم اره؟
جونگین: عه...این چه حرفیه...مگه من مثل پسرای دیگم که دخترا رو برای بدنشون بخوام
ات: خب سوال شد
جونگین: من همه جوره عاشقتم و بیشترین چیزی که باعث شد دوست داشتم باشم اون قلب و درونِ مهربونت بود نه ظاهرت
برگشتی سمتش و بیشتر رفتی تو بغلش و بیشتر چسبیدی به سینه و سیسبگاش، سرت پایین بود که سرتو بالا آوردی و لبشو بوسیدی
ات: عاشقتم
جونگین: منم همینطور
و خوابیدید....

پایان🥺🤓💖

(خواستم یچیزی درمورد دوران مدرسه و داستان نوشتنم هم بگم که شاید خیلیا فک کنن چون مدرسه شروع شده فعالیت نمیکنم
نه!
من بخاطر نداشتن نت نمیتونم بیام وگرنه مشکلم درس نیست!
اجازه نت زدن رو ندارم و ماه بعد برای تولد لینو حق دارم نت بزنم اگرم دیدید یوقتی مثل الان اومدم ویسگون چون با اکانت وَ گوشیه مامانم اومدم پس به پیج رمانم دسترسی ندارم
من خواستم امشب دوتا پارت بعدی از رمان رو آپلود کنم اما ویسگون بهم اجازه نداد به هر حال هروقت تونستم یا تا ماه بعدی میزارم پس لطفا انفالو نکنین🫂🙏
بوس بهتون💋💖💫)
دیدگاه ها (۱۴)

پارت 24رمان عشق مدرسه ای فیلیکس میاد و ات رو میبرن بیمارستان...

تک پارتی نامی»»*به مناسبت تولدشش🎀*همجا سکوته خیلی مرگ باری د...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌Jungkook«بخاطرت‌دنیا‌رو‌به‌اتیش‌میکشم‌عرو...

پارت ۱۹۵

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

مربی موتور سوار

پارت ۱۲ او ....اون خواهرم بوود ولی ...اون اینجا چیکار میکرد ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط