چند پارتی از هیوجین وقتی که بهت خیانت کرد و تو
چند پارتی از هیوجین: (وقتی که بهت خیانت کرد و تو.....)
(یه ربع بعد)
+: سوار شو بریم
دوستت خودش دوست پسر داشت و اون قرار بود شمارو برسونه، که بعد نیم ساعت رسیدید
+: بیا ما بریم داخل سونگهی(دوست پسرش)منتظر یکی از دوستاشه بعدش خودش میاد
ات: باشه
پیاده شدید-
+: اونجا بشینیم
ات: اره خوبه
+: چی سفارش بدیم ؟
ات: نمیدونم من که دوست ندارم مست کنم
+: حالا یه شبه
ات: نه
+: تورو خدا
ات: نچ اصلاااااا
+: ای بابا، پس من یه آب جو سفارش میدم
(بیست دقیقه بعد)
یه بیست دقیقه یا بیشتر میشد که بار بودیم و رفیق اسکلم تا یجاهایی مست شده بود
ات: دیگه نخور
+: د ای بابا
ات: بزار یکم از سرت بگذره بعد دوباره بخور
+: نمیخوام
ات: نخوررررر عه
دوست پسرش اونور تر داشتن قمار میکردن منم به دور و اطرافم نگاه میکردم
+: راستی آن خیلی امشب قشنگ شدی چرا تاحالا بدنتو ندیده بوده
ات: هنوز فاز مستیش نپریده -پوکر
+: نه جدی میگم الان دیگه اونقدر مست نیستم
ات: جان ما؟ -پوکر
+: عهههه
ات: باشه بابا -خنده
ات: ولی لطفا ازم تعریف نکن چون هیچ کدومشون نیستم
+: چرا هستی حتی بیشترش هم هستی
ات: گفتم نگو
+: میگم، اصن به تو چه
ات: هعی خدا
+: ببین من میرم دستشویی
ات: اوک برو مواظب باش
+: اوهوم
ویگو رفته بود دستشویی منم تنها بودم، هعی فکر میکردم الاناس یه غریبه ای بیاد سمتم و همش به دور و برم نگاه میکردم که یهو دستی دور کمرم حس کردم، فکر کردم ویگو اومده و برام عجیب بود چقدر زود اومده، سرمو بگردوندم که...
×: چه خانم قشنگی
از شدت ترس سریع ازش دور شدم
×: نترس پرنسس کاری باهات ندارم
ات: لطفا بهم نزدیک نشو -دور شد
×: چرا تنهایی؟
ات: گمشو -بلند شدو یکم ازش دورتر شد
×: بدنت اجازه نمیده ازت دور شم
ات: چرا پس ویگو آنقدر دیر کرد -تو دلش و ترسیده
ات: گفتم گمشو -داد
هیوجین: داشتیم بازی میکردیم که صدای داد شنیدم یکم سرمو برگردوندم که دیدم همون جایی هست که ویگو و دوستش بودن، اما ویگو اونجا نبود و یه پسر داشت نزدیک دختره میشد و اذیتش میکرد
(یه ربع بعد)
+: سوار شو بریم
دوستت خودش دوست پسر داشت و اون قرار بود شمارو برسونه، که بعد نیم ساعت رسیدید
+: بیا ما بریم داخل سونگهی(دوست پسرش)منتظر یکی از دوستاشه بعدش خودش میاد
ات: باشه
پیاده شدید-
+: اونجا بشینیم
ات: اره خوبه
+: چی سفارش بدیم ؟
ات: نمیدونم من که دوست ندارم مست کنم
+: حالا یه شبه
ات: نه
+: تورو خدا
ات: نچ اصلاااااا
+: ای بابا، پس من یه آب جو سفارش میدم
(بیست دقیقه بعد)
یه بیست دقیقه یا بیشتر میشد که بار بودیم و رفیق اسکلم تا یجاهایی مست شده بود
ات: دیگه نخور
+: د ای بابا
ات: بزار یکم از سرت بگذره بعد دوباره بخور
+: نمیخوام
ات: نخوررررر عه
دوست پسرش اونور تر داشتن قمار میکردن منم به دور و اطرافم نگاه میکردم
+: راستی آن خیلی امشب قشنگ شدی چرا تاحالا بدنتو ندیده بوده
ات: هنوز فاز مستیش نپریده -پوکر
+: نه جدی میگم الان دیگه اونقدر مست نیستم
ات: جان ما؟ -پوکر
+: عهههه
ات: باشه بابا -خنده
ات: ولی لطفا ازم تعریف نکن چون هیچ کدومشون نیستم
+: چرا هستی حتی بیشترش هم هستی
ات: گفتم نگو
+: میگم، اصن به تو چه
ات: هعی خدا
+: ببین من میرم دستشویی
ات: اوک برو مواظب باش
+: اوهوم
ویگو رفته بود دستشویی منم تنها بودم، هعی فکر میکردم الاناس یه غریبه ای بیاد سمتم و همش به دور و برم نگاه میکردم که یهو دستی دور کمرم حس کردم، فکر کردم ویگو اومده و برام عجیب بود چقدر زود اومده، سرمو بگردوندم که...
×: چه خانم قشنگی
از شدت ترس سریع ازش دور شدم
×: نترس پرنسس کاری باهات ندارم
ات: لطفا بهم نزدیک نشو -دور شد
×: چرا تنهایی؟
ات: گمشو -بلند شدو یکم ازش دورتر شد
×: بدنت اجازه نمیده ازت دور شم
ات: چرا پس ویگو آنقدر دیر کرد -تو دلش و ترسیده
ات: گفتم گمشو -داد
هیوجین: داشتیم بازی میکردیم که صدای داد شنیدم یکم سرمو برگردوندم که دیدم همون جایی هست که ویگو و دوستش بودن، اما ویگو اونجا نبود و یه پسر داشت نزدیک دختره میشد و اذیتش میکرد
- ۲۲.۵k
- ۲۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط