{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

『روانی عاشق』

『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟐𝟒
_چرا اسم گروهتون اینه اخه ( با خنده )
تهیونگ از جاش بلند شد و با افتخار گفت::
*با افتخار این اسمو انتخواب کردم
_چح
(اسم گروه:💀کــوصــخــولان اعــظــم💀)
¢سه ساله بهش میگم اسمو عوض کن
=دقیقا
:/منم همینطور
+ولی خیلی باحاله اسمش ( توی حالت مست )
*دقیقا کجاش باحاله کوک
+چون من بهش گفتم اینو بزاره
=واقعا تهیونگ توهم به حرف این بچه گوش کردی
^اره چون خیلی باحال بود دوسش داشتم
:/خدایا اینارو شفا نده یکم بخندیم
~(خنده جینی )
...
ذهن میا...
_گروهشون مافیاس یا مهد کودک
عجب 😑
....
_من گفتم الان اسم گروه سایه های نمیدونم چی باشه اخه کوصخولان اعظم
^اره چشه مگه
_هیچی خیلی عالیه
+خیلی به جیمین میخوره
*عوضی به خودت میخوره که انقد کص*مغزی
+مثل توام
....
نودل اومد...
*ممنون.
بیا میا
_ممنون ولی واقعا لازم نبود
*بیا بگیر انقد حرف نزن
+منم میخوام
^بچه تو باید سوپ بخوری که مستیت کم تر شه
...
+آآآآ میخوام
^خانم یه سوپم برای این بچه بیارین...
..
خانم::چشم
...
چون سوپ از قبل اماده بود خانم سریع اورد...
...
^ممنون
...
تهیونگ رفت کنار کوک نشست و اروم دهن کوک گذاشت چون کوک مست بود و نمیتونست خوب سوپ رو بخوره
_وای شما دوتا چقد بهم میاین
+الهه ته ته خودمه
^کوک ادم باش یه دقه
=میا این دوتارو شیپ کرد کاری که من یه سال پیش میکردم
_چی چرا یه سال پیش
¢چون یه سال پیش این دوتا بهم نزدیک تر بودن..
_اوو
¢یونگی و جیمین هم همینطور
:/اه این بحثو وسط نکشید حالا
*(به موهاش دست زد )
=حالا نامجون و جین هم بهم نزدیک بودن منم بودو سینگل بگور و همه ی اینارو بهم شیپ میکردم
_الاهی
:/و الان تو اومدی و جیمین عاشق تو شد
*یونگییی
:/ها خب راست میگم
*حسودد
:/من حسودی نمیکنم
*اره جون عمت..
:/(یونگی یه لیوان دیگه شر کشید )
....
چند ساعتی گذشت و هرکسی رفت خونه ی خودش اما چون کوک حالش بهتر نشده بود خونه ی ته خوابید..
....
ویو تهکوک::
+تهیونگ( کمی مست )
^جونم
+بیا بغلم کن بخوابم
^چی بچه شدی کوک
+لطفااا 🥺
^باشه ..
...
تهیونگ کوک رو بغل گرفت و کوک توی بغل ته خوابش برد....
....
پرش کنار جیمین و میا...
_هوفف خسته شدم...
*میا
_هوم؟؟
*الان ناراحت نیستی که پدرتو اذیت کردی و کشتی
_عامم من که نکشتمش ولی خوشحالم اذیتش کردم و خیالم راحت شد که دیگه نیست و تا کسی دیگرو اذیت کنه
*اومم.
_حالا تو چرا انقد نگرانی؟!
*همینجوری
_به خاطر خودت؟
جیمین به میا نگاه کرد و اشک توی چشماش جمع شد
...
_جیمین چیشد
*هیچی ولش کن ..
میرم اتاق کارم کاری داشتی صدام کن
_اومم باش
...
میا و جیمین لباسشونو عوض کردن و جیمین رفت توی اتاق کارش و میا رفت روی تخت خوابید...
... ویو صبح...
نویسنده::جیمین تا صبح بیدار بود و داشت ردی از مین_سوک پیدا میکرد
که موفق شد و به تهیونگ پیام داد و بهش گفت::
*تهیونگ خونشو پیدا کردم پس فردا میتونیم حرکت کنیم بریم ترکیه 💬
^..... 💬
تهیونگ خوابه😂
....
جیمین دیگه واقعا خسته بود و از اتاق رفت بیرون که یهو میا هم از اتاق اومد بیرون..
_سلام دیشب تا حالا نخوابیدی؟
*سلام نه داشتم خونه ی مین_سوک رو پیدا میکردم...
_اومم خوابت نمیاد؟؟
*چرا میرم بخوابم
_باشه پس برای ناهار بیدارت میکنم
*اوم باشه
+اووو مثل زنو و شوهر ها دارین باهم حرف میزنید
*(دادد)
_تو از کجا اومدی
+جوجه خان یادش رفته کلید خونش رو ازم بگیره
*اهه حالا چرا اومدی اینجا
+گوشیم اینجا جا مونده بود
*نمیتونستی زنگ بزنی نه
+نه
حالا گوشیم رو برداشتم خدافظ
*درم پشت سرت ببند
....
کوک لجبازی کرد و نَبست
*هوییی لاشییی ببند میگم .
عجب حیوونیه این
....
میا سریع رفت درو بست و جیمین رفت توی اتاق و روی تخت دراز کشید و بعد پنج دقیقه خوابش برد...
.... ویو ظهر...
میا و سوفیا باهم یه غذای خوشمزه درست کردن و میا ...
....
ادامه دارد..
دیدگاه ها (۲۰)

اینم پارت.پارت بعدی قراره جر بخورید

عام ببخشید فیل شد اخه چنل ایتام فیل شد اصلا حوصله ندارم

دیشب دوتا پارت نوشتم الان میزارم

خب پارت بعدی رو فردا میزارم شب بخیرر بابایی

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟏«ویو ساعت پنج»همه سوار ون مشکی شدن رفتن خ...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟑حرف تهیونگ تموم نشده بود که مین_سوک به هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط