نقطهضعف
╭────────╮
𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــهضـعـف²⁰
تیر خورد وسط شیشه و شیشه رو شکست.
با خوشحالی پریدم بالا و گفتم:تونستمم،دیدی..تونستم
سرشو انداخت پایین و خنده ای کرد.
بساط خندهرو از روی لبم جمع کردم.
دست زد و گفت:چقدر زود یاد گرفتی
شونمو انداختم بالا و گفتم:منو دست کم گرفتی،برام مثل آب خوردن بود
اسلحه رو به سمتش گرفتم و گفتم:خب،تموم شد
نگاهی به اسلحه انداخت و گفت:فکر کردی تموم شده؟،باید همه اون شیشه ها رو بشکنی
کلافه گفتم:منکه..
پرید توی حرفم و گفت:از کجا معلوم شانسی نبوده؟
هوفی کشیدم و دوباره به سمت یکی از شیشه ها نشونه گیری کردم.
تیر دقیقا از کنارش رد شد..باورم نمیشه...
خندید و گفت:من که گفتم
بدون توجه بهش دوباره نشونه گیری کردم.
و یکی یکی همشونو شکستم.
دود تفنگو فوت کردم و گفتم:خب..امری ندارید؟
مات و مبهوت نگاهم میکرد.
اسلحه رو دادم دستش و بعد رفتم.
چه حس خوبی داره وقتی ینفرو اینجوری ضایع میکنی..
به سمت اتاقم رفتم.
تا درو باز کردم چشمام افتاد به یه دختر.
موهاش کوتاه و موج دار بودن و چتری داشت.(مو اسلاید دوم)
قدش اندازه من بود،صورت بامزه ای داشت و چشماش درشت بود.
لباس خدمتکاری تنشه،حتما یکی از خدمتکاراست.
تعظیم کرد،سرشو انداخت پایین و گفت:سلام خانم،من یون هانا هستم
همونطور که سرش پایین بود ادامه داد:از این به بعد من خدمتکار شخصیتون هستم
واقعا لازمه خدمتکار شخصی داشته باشم؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــهضـعـف²⁰
تیر خورد وسط شیشه و شیشه رو شکست.
با خوشحالی پریدم بالا و گفتم:تونستمم،دیدی..تونستم
سرشو انداخت پایین و خنده ای کرد.
بساط خندهرو از روی لبم جمع کردم.
دست زد و گفت:چقدر زود یاد گرفتی
شونمو انداختم بالا و گفتم:منو دست کم گرفتی،برام مثل آب خوردن بود
اسلحه رو به سمتش گرفتم و گفتم:خب،تموم شد
نگاهی به اسلحه انداخت و گفت:فکر کردی تموم شده؟،باید همه اون شیشه ها رو بشکنی
کلافه گفتم:منکه..
پرید توی حرفم و گفت:از کجا معلوم شانسی نبوده؟
هوفی کشیدم و دوباره به سمت یکی از شیشه ها نشونه گیری کردم.
تیر دقیقا از کنارش رد شد..باورم نمیشه...
خندید و گفت:من که گفتم
بدون توجه بهش دوباره نشونه گیری کردم.
و یکی یکی همشونو شکستم.
دود تفنگو فوت کردم و گفتم:خب..امری ندارید؟
مات و مبهوت نگاهم میکرد.
اسلحه رو دادم دستش و بعد رفتم.
چه حس خوبی داره وقتی ینفرو اینجوری ضایع میکنی..
به سمت اتاقم رفتم.
تا درو باز کردم چشمام افتاد به یه دختر.
موهاش کوتاه و موج دار بودن و چتری داشت.(مو اسلاید دوم)
قدش اندازه من بود،صورت بامزه ای داشت و چشماش درشت بود.
لباس خدمتکاری تنشه،حتما یکی از خدمتکاراست.
تعظیم کرد،سرشو انداخت پایین و گفت:سلام خانم،من یون هانا هستم
همونطور که سرش پایین بود ادامه داد:از این به بعد من خدمتکار شخصیتون هستم
واقعا لازمه خدمتکار شخصی داشته باشم؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۷.۴k
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط