{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو تک پارتی ران هایتانی

سناریو تک پارتی ران هایتانی

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ران : +
ا/ت : =
متفرقه : ∆
داخل اتاقش درحال آماده شدن برای مهمانی بود . لباسی به رنگ قرمز بلند بر تن گذاشت . موهای بلند سیاهش را دور خودش ریخت . در کشویی را باز کرد و با عکس خودش و ران مواجه شد گردنبند نقره ای با الماس بنفش رنگی که هدیه ران در تولد پارسالش بود را دید , و یاد خاطره هایی که با معشوقش داشت می افتاد . گردنبند را بر گردن ظریفش انداخت و باری دیگر ران را به خود نزدیک حس کرد خدمتکار در زد و به او گفت ∆«خانم ، ماشین آماده است »
سری تکان داد و عکس را داخل کشو گذاشت . کیفش را برداشت . در را باز کرد و از پله ها پایین اومد . از عمارتش خارج شد و با ماشینش به سمت محلی که مهمانی برگزا می شد ، حرکت کرد . این را می دانست که ران هم در آن مهمانی شرکت می کند . این موضوع ، موضوعی نبود که بخواهد برای رفتن به مهمانی او را منصرف کند . به مکان مهمانی رسید . پیاده شد و سوییچ را به پیشخدمت داد تا ماشین را پارک کند . وارد سالن شد نگاهی به ران که در حال صحبت کردن با مردی که روبه رویش قرار داشت بود کرد. ناگهان به ا/ ت نگاه کرد و سریع نگاهش را دزدید دختر می دانست چرا مردی که زمانی عاشق چشمانش بود حال حتی ثانیه ای به او نگاه نمی کرد..
+ « این بازی خطرناکه ا/ت , من برات خطرناکم »
. دختر چشم های یشمی اش را چرخاند و به سمت بار رفت و سانزو ، دوست ران را دید که درحال نزدیک شدن به او بود .
∆ « نظرت چیه یکم وقت بگذرونیم »
ا/ت برای اینکه حرص ران را در بیارد درخواست او را قبول کرد . سانزو کت خز او را از روی شانه هایش برداشت ، لباس مخمل قرمز او معلوم شد , دست او را گرفت و به سمت بار رفتند
-پرش زمانی ـ
دختر به مرور مست شد ، ران تمام مدت حواسش به دختر بود ، بودن سانزو در کنار دخترکش تمام اعصابی که می توانست او را ارام نگه دارد را قلقلک می داد ، دختر به جوک های سانزو می خندید ، شانه اش را لمس می کرد ، نه به این دلیل که راحت به دست می امد ، به این دلیل که در مستی ، معشوقش را به جای سانزو می دید ،
اخرین تکه صبر ران وقتی تمام شد که سانزو به سمت لب های دخترک خم شد , او را عقب کشید و در گوشه بار او را مهمان هزاران مشت و لگد کرد ، سپس دختر را که حال روی میز بار به لم داده و با لیوانش بازی میکرد را دید , با چشمانی خمار و خواب الود ,
ران به سمت او رفت
برای مراقبت از خود دختر از او جدا شده بود ... ولی با دیدن غم در چشمانش و زمزمه اسم او روی لب هایش صبرش به اتمام رسید , او را به ارامی از کمرش کشید و در اغوش گرفت ، بوی بهشتی اش را حس کرد ، دختر با دکمه پیراهنش بازی میکرد...
= « سانزو‌‌...به نظرت اون اصلا دوستم داره...؟....اگه داشت نمی رفت...»
ران لب زد ..
+ « داره...خیلی هم داره‌‌....مگه میتونه نداشته باشه...؟ »
=« چرا رفتی...»
چشمان اشکی اش را در پیراهن او پنهان کرد ... معلوم بود دختر اصلا در حدی مست نبود که او را نشناسد از اول نوعی نقش بازی کرده بود.... او همیشه او را می شناخت ...
+« بزرگترین اشتباهم بود...سعی کردم با دور شدن ازت محافظت کنم ...ولی نمیدونستم بدون تو از هم می پاشم....هر چی دارمو میدم تا ازت محافظت کنم ....فقط دیگه نرو...»
پایان


ادامه؟...
دیدگاه ها (۲)

سناریو تک پارتی مایکی ~~~~~~در پارک مورد علاقه اش قدم می زد ...

سناریو هایتانی ریندو ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ماشین به سرعت ا...

میخوام ترکیبی بزنم از خواهر سانزو با شیپ ران شاید چند پارتی ...

واکنششون وقتی که با دمپایی می زنینشون پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط