{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستاره ای در میان تاریکی پارت

ستاره ای در میان تاریکی پارت14🌌
ایمی:منظورتون چیه اقای بلک توصیه نامه🧐🤨؟
اقا بلک: بله خانم هوشیکاوا یه توصیه نامه😁، توصیه نامه یه جور مدرک برای اینه ثابت کنه که استعداد شما نسبت به بقیه هم سن و سالاتون بیشتره
راستش رو بخواید کسانی که 1ین توصیه نامه رو دریافت میکنن میتونن دیگه ازمون عمومی که توی اخرین روز سال تحصیلی برگزار میشه رو شرکت نکن و فقط یک ازمون کوچیک بین با استعداد ترین دانش اموزان ژاپن برگزار میشه شرکت کنن میشه گفت کسایی که تو این ازمون شرکت میکنن 50 درصد شانس بیشتری برای قبول شدن دارن این جوریه که در خونه هر کسی رو نمیزنه.... چرا چون تو کل دانش اموزان ژاپن فقط ده نفر اجازه گرفتن توصیه نامه رو دارن
عملا یک چیز نایابه .....
نویسنده : ایمی با شنیدن این حرف  ها هر لحظه هیجان بیشتری میگرفت باورش نمیشد که این اتفاق افتاده انگاری برای یبار هم که شانس در خونش رو زده اونم چه جورش
ایمی با ناباوری به آقای بلک خیره شده بود. توصیه‌نامه؟ پنجاه درصد شانس بیشتر برای قبولی؟ فقط ده نفر تو کل ژاپن؟ این‌ها کلماتی بودند که در ذهن ایمی غوغا می‌کردند. حس می‌کرد در هوا شناور است، انگار که خواب می‌دید. تمام تلاش‌ها، تمام تمرینات، تمام لحظات تردید و ناامیدی، حالا در مقابل این فرصت طلایی رنگ می‌باختند. باورش نمی شد این اتفاق واقعا افتاده
آقای بلک با لبخندی رضایت‌بخش ادامه داد: "همونطور که گفتی، این توصیه نامه یک مدرک ارزشمنده که نشون میده تو استعداد ویژه‌ای داری. کسایی که این توصیه نامه رو دارن، دیگه لازم نیست تو آزمون عمومی شرکت کنن. به جاش، یه آزمون اختصاصی برای استعدادهای برتر برگزار میشه که شانس قبولی رو به طور قابل توجهی افزایش میده. در واقع، تو ژاپن فقط ده نفر در سال این شانس رو پیدا می‌کنن."
مدیر که تا آن لحظه با چهره‌ای عبوس و غرولندکنان در پس‌زمینه حضور داشت، ناگهان با شنیدن این حرف‌ها، کمی نرم شد. ابرویی بالا انداخت و با لحنی که سعی داشت بی‌اهمیت جلوه دهد، گفت: "بله، بله... البته این فقط در صورتیه که بتونی از پس آزمون اختصاصی بربیای." ( و نیشخندزد 😏)
ایمی نگاهی به مدیر انداخت، اما فوراً حواسش دوباره به آقای بلک جلبشد. حس می‌کرد که باید بابت این فرصت از آقای بلک تشکر کند، اما کلمات در گلویش گیر کرده بودند. این اولین بار بود همچین احساس گرمی داشت عملا نمیدانست چه کن
آقای بلک انگار که افکار ایمی را خوانده باشد، گفت: "لازم نیست از من تشکر کنی، ایمی. این فقط لطف کوچکی بود که تونستم در حقت بکنم.😃 در واقع، این موفقیت نتیجه‌ی تلاش و استعداد خودته. من فقط مسیر رو کمی هموارتر کردم.😁" او مکثی کرد و با لحنی جدی‌تر ادامه داد: "اما یادت باشه، این تازه اول راهه. آزمون اختصاصی هم چالش‌های خودشو داره و تو باید سخت‌تر از همیشه تمرین کنی."
ایمی سرش را به نشانه تایید تکان داد. در دلش غوغایی از هیجان، امید و کمی هم ترس به پا بود. این فرصت، یک موهبت الهی بود، اما می‌دانست که نباید به آن تکیه کند. تلاش و پشتکار خودش، کلید موفقیت بود.
"متشکرم آقای بلک." بالاخره توانست کلمات را بر زبان بیاورد. صدایش کمی لرزید، اما گرمای تشکر در آن موج می‌زد.
آقای بلک سرش را به نشانه تایید تکان داد. "حالا، برو به کارت برس. و به تمریناتت ادامه بده. من مشتاقانه منتظر موفقیت تو هستم."
ایمی در حالی که دفتر مدیر را ترک می‌کرد، هنوز هم نمی‌توانست هیجان خود را کنترل کند. انگار که تمام دنیا برایش رنگ دیگری گرفته بود. لبخندی عمیق بر لبانش نشست. برای اولین بار در مدت‌ها، احساس کرد که شاید واقعا شانسی برای رسیدن به رویاهایش دارد. ستاره‌ی امید در دل تاریکی شب‌هایش، شروع به درخشیدن کرده بود
تمام😁😁😁 این پارت رو دادم با اینکه نیم ساعت دیگه کلاس امتحان ریاضی داشتم
پس باید حتما لایک کنید
راستی این کتابی نوشتن هم اثرات زیاد فارسی خوندنه😂😂
دیدگاه ها (۴)

ستاره ای در میان تاریکی پارت 16🌌چند هفته‌ای از دریافت توصیه‌...

اهنگ ژاپنی این اهنگهههه خداست 🛐🛐🛐

🤣🤣🤣🥰

شاید باورتون نشه من همیشه بنفشه بودم

ستاره ایی در تاریکی پارت ۱۱🌌تو تمام این مدتی که گذشت ایمی هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط