Don't scold me
Don't scold me
part-20
«توجه اگه جنبه خوندن نداری نخون»
«رباتم فعاله .......»
ویو الیس*
صبح با دل درد وحشتناکی از خواب بیدار شدم که دیدم هنوز جونگکوک دا...خلم مونده بود.....و بعد ناله کرد......
جونگکوک: اه،اه، الیس کمرم ......کمرم ..... درد میکنه .....
و بعد ازم اومد بیرون و گفت ....
جونگکوک: با بریم حموم ......
الیس: باشه جونگکوک.......
و بعد باهم به حموم رفتیم و جونگکوک شکمم رو ماساژ میداد ......
«پرش زمانی به شب»
ویو الیس*
دلم هنوز درد میکنه ......
شروع به کتاب خوندن کردم......
که کم کم خوابم برد .......
ویو جونگکوک*
باورم نمیشه شب با اون گدا بودم........ولی انتقامی از خودش و بچش قراره بگیرم همه چیو تموم میکنه ....... دو هفته تا سالگر نیلا مونده ، دوهفته دیگه باید اون گدا رو تحمل کنم...... همون روز برای همیشه .........
یهو الیس در زد ......
الیس: جونگکوک.... نمیخوابی؟؟؟؟
جونگکوک: چرا الان میخوام ، چیزی شده؟؟؟؟
الیس: هیچی ، چیز مهمی نیست .....
جونگکوک: باشه ، پس شبت بخیر جوجو
الیس: شب تو هم بخیر
ویو الیس*
خواستم از جونگکوک بخوام واسم مسکن بخره ولی انگار خیلی خسته بود ، برای همین دلم نیومد بهش بگم برلی همین اومدم بیرون .......
« پرش زمانی به دو هفته بعد »
ویو نویسنده٬
توی این دو هفته جونگکوک با الیس خیلی خوب برخورد میکرد و مراقبش بود و الیس هم همش حالش به هم میخورد .....
ولی امروز ، روز اخره ........
و تمام این نقش بازی کردن ها تموم میشه ........
ویو الیس*
امروز میخوام تست بارداری بدم ، چون جدیدا خیلی حالم بدتر میشه ......
ویو جونگکوک*
بالاخره وقتش رسید .......
اول به سالگرد نیلا میرم........و بعد همه چی رو تموم میکنم......
ویو تهیونگ*
میخوام به الیس اعتراف کنم و همه چی رو بهش بگم ........
«پرش زمانی به معطب دکتر »
ویو الیس*
دکتر : جواب ازمایش ها نشون میده .........
شرایط پارت بعدی :
۲۵لایک
زودی کامل کنین
امروز تموم میشه فیک ۱یا۲ پارت مونده 🎀
part-20
«توجه اگه جنبه خوندن نداری نخون»
«رباتم فعاله .......»
ویو الیس*
صبح با دل درد وحشتناکی از خواب بیدار شدم که دیدم هنوز جونگکوک دا...خلم مونده بود.....و بعد ناله کرد......
جونگکوک: اه،اه، الیس کمرم ......کمرم ..... درد میکنه .....
و بعد ازم اومد بیرون و گفت ....
جونگکوک: با بریم حموم ......
الیس: باشه جونگکوک.......
و بعد باهم به حموم رفتیم و جونگکوک شکمم رو ماساژ میداد ......
«پرش زمانی به شب»
ویو الیس*
دلم هنوز درد میکنه ......
شروع به کتاب خوندن کردم......
که کم کم خوابم برد .......
ویو جونگکوک*
باورم نمیشه شب با اون گدا بودم........ولی انتقامی از خودش و بچش قراره بگیرم همه چیو تموم میکنه ....... دو هفته تا سالگر نیلا مونده ، دوهفته دیگه باید اون گدا رو تحمل کنم...... همون روز برای همیشه .........
یهو الیس در زد ......
الیس: جونگکوک.... نمیخوابی؟؟؟؟
جونگکوک: چرا الان میخوام ، چیزی شده؟؟؟؟
الیس: هیچی ، چیز مهمی نیست .....
جونگکوک: باشه ، پس شبت بخیر جوجو
الیس: شب تو هم بخیر
ویو الیس*
خواستم از جونگکوک بخوام واسم مسکن بخره ولی انگار خیلی خسته بود ، برای همین دلم نیومد بهش بگم برلی همین اومدم بیرون .......
« پرش زمانی به دو هفته بعد »
ویو نویسنده٬
توی این دو هفته جونگکوک با الیس خیلی خوب برخورد میکرد و مراقبش بود و الیس هم همش حالش به هم میخورد .....
ولی امروز ، روز اخره ........
و تمام این نقش بازی کردن ها تموم میشه ........
ویو الیس*
امروز میخوام تست بارداری بدم ، چون جدیدا خیلی حالم بدتر میشه ......
ویو جونگکوک*
بالاخره وقتش رسید .......
اول به سالگرد نیلا میرم........و بعد همه چی رو تموم میکنم......
ویو تهیونگ*
میخوام به الیس اعتراف کنم و همه چی رو بهش بگم ........
«پرش زمانی به معطب دکتر »
ویو الیس*
دکتر : جواب ازمایش ها نشون میده .........
شرایط پارت بعدی :
۲۵لایک
زودی کامل کنین
امروز تموم میشه فیک ۱یا۲ پارت مونده 🎀
- ۱.۳k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط