{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 29


ا،ت ویو

زنگ زدم به جیسو

ا،ت: الو جیسو
جیسو: مامان چی. شد با سوجون چیکار کردید با گریه
ا،ت: چرا داری گریه میکنی
جیسو : مامان ترو خدا با سوجون کاری نداشته باشید
کوک: اتفاقاً کشتمش
جیسو : چیی بابا با داد و بغض
ا،ت : ولش کن به خونه سوجون بیا
جیسو : باشه با بغض

جیسو ویو
بعد از حرف بابام داشتم از ترس سکته میکردم یعنی بلایی سر سوجون آورده اون یه مافیا ازش هر کاری بر میاد با استرس آماده شدم و سریع رفتم سمت خونه سوجون وقتی وارد شدم دیدم بابام داره با یکی حرف میزنه مامانم هم همینطور برام عجیب بود که یهو سوجون از پشت بغلم کرد از ترس جیغ زدم که با صدام همه بهم نگاه کردن
کوک: هوی سوجون به جیسو دست نزن
واقعاً تعجب کرده بودم که سوجون سالمه یعنی بابام باهاش هیچ کاری نکرده
جیسو سوجون و ب،،غل می‌کنه که یهو کوک حمله می‌کنه به جیسو و سوجون و از هم جداشون می‌کنه و یه نگاه بد به جیسو می‌کنه که جیسو از ترس زمین و نگاه می‌کنه
کوک: مگه بهت نگفتم به جیسو دست نزدم
سوجون: پدر ببخشید
کوک: فعلا بهم پدر نگو ما باهم نسبتی نداریم
جیسو : چشم
دیدگاه ها (۰)

Part 30فلش بک به سه سال بعدکوک ویوامروز قراره سوجون و جیسو ا...

سمی ترین هستن 😕

هایگایز برم برای فعالیت 💌بریم ادامه ی فیک و بزارم✨🔮

بایی

Part 13کوک: ا،ت گفتم پس کنا،ت: یعنی چی بس کن رفیق من مرده او...

Part 25که ا،ت بعد چند دقیقه کوک و هول میده ا،ت: دیگه بسه دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط