{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خوش خیال بودم

چه خوش خیال بودم
که همیشه فکرمی کردم در قلب تو محکومم به حبس ابد!!
یکباره جا خوردم ...
وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد:
هی...تو...آزادی...!
وصدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد!
دیدگاه ها (۱)

...

پای برهنه نیایید...این اطراف چیزهای شکسته فراوان است!!!بغضصد...

باتو هستم ای غریبه،آشنایم میشوی؟آشنای گریه های بی ریایم میشو...

دل بــه دلم کـه نـدادیپا به پـایـم کـه نـیـامـدیدسـت در دسـت...

مترجم یه دنده پارت 2تند تر قدم برداشتم صدای بلند سامیار از پ...

* پارت ۱ *: لیلیآه،بازم یک روز بد دیگه دوباره باید برم رستو...

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط