پارت خاطرم
پارت ۱ خاطرم 🎀
آقا داستان از جایی شروع میشه که کلاس پنجم بودم و میخواستیم بریم اردو ...
داشتیم وسایلمون رو جمع میکردیم که بریم سوار اتوبوس شیم 🚌
همه چیز خوب بود تا وقتی که رسیدیم به یه پارک بزرگی که به محض اینکه پاتو توش میذاشتی گم میشدی
از اتوبوس پیاده شدیم و رفتیم تو پارک
معلمو معاونمون هم گفتم جمع شین با صففففف آدم کر میشد با سوت شون هم میزدن کر میشدی🫨
گفتن جمع شین ،جمع شدیم و صف گرفتیم داشتن دو ساعت وراجی میکردن که مبادا از این صفتون خارج شینا وگرنه وسایلتو جمع میکنی گم میشین میرین وسط خیابون با وسایلتون و برمیگردین کلاس🩴😃
آره منو دوستام هم که عین خیالمون نبود گفتیم با خودمون : آره حتما الان میریم دور ترین نقطه پارک حرصتو دراریم😈
صف تموم شد و گفتن حالا میتونین گم شین هرجای پارک که خواستین
ما هم رفتیم دور ترین نقطه ی پارک و ...
ادامش اگه میخوای ببینی چی میشه برو پارت بعدی میبینمت 👋🏻😁
آقا داستان از جایی شروع میشه که کلاس پنجم بودم و میخواستیم بریم اردو ...
داشتیم وسایلمون رو جمع میکردیم که بریم سوار اتوبوس شیم 🚌
همه چیز خوب بود تا وقتی که رسیدیم به یه پارک بزرگی که به محض اینکه پاتو توش میذاشتی گم میشدی
از اتوبوس پیاده شدیم و رفتیم تو پارک
معلمو معاونمون هم گفتم جمع شین با صففففف آدم کر میشد با سوت شون هم میزدن کر میشدی🫨
گفتن جمع شین ،جمع شدیم و صف گرفتیم داشتن دو ساعت وراجی میکردن که مبادا از این صفتون خارج شینا وگرنه وسایلتو جمع میکنی گم میشین میرین وسط خیابون با وسایلتون و برمیگردین کلاس🩴😃
آره منو دوستام هم که عین خیالمون نبود گفتیم با خودمون : آره حتما الان میریم دور ترین نقطه پارک حرصتو دراریم😈
صف تموم شد و گفتن حالا میتونین گم شین هرجای پارک که خواستین
ما هم رفتیم دور ترین نقطه ی پارک و ...
ادامش اگه میخوای ببینی چی میشه برو پارت بعدی میبینمت 👋🏻😁
- ۱.۵k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط