{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمرد از دخترک پرسید چرا گریه میکنی؟ _ چون منو دوست ندا

پیرمرد از دخترک پرسید چرا گریه میکنی؟ _ چون منو دوست ندارند
چرا؟ _چون قشنگ نیستم. پیرمرد :ولی تو قشنگ ترین دختر ی که من تا حالا دیدم. _راست میگی؟ _از ته قلبم. دخترک پیر مرد را بوسید و شاد شاد رفت. پیر مرد اشک هایش را پاک کرد و عصای سفیدش را بیرون آورد
دیدگاه ها (۴)

Part:1🥀با افتادن هر کارت بر روی میز جان،خانواده،اموال،آن فر...

دازای با گریه لب زد:چرا.... چرا خوابیدی؟؟؟ مگه چقدر....چقدر ...

وقتی عموت بود

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وپنجم | پدرصدای قدم‌ها از بیرون نزدیک‌تر...

رقص مرگ و عشقp¹⁰دستشو آروم برداشت_برو...بیرون+عامم خبدوباره ...

part fourteen ::🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩ا...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت هــفــدهــم 𓆪 🖤🥀اسما حتی نفس هم نمی‌کشید.صدای...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

فعلا نیک نیم نداره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط