#Blond
#Blond
پارت ۳
ویوی tea :
اون پسره با موهای مشکی که رو به بالا حالتش داده بود و پیرسینگ داشت و حتی یکی از دست هاش تتو داشت زیادی جذاب بود
ولی یه مشکل بود اونم این بود که زیادی بهم زل میزد یجوری نگام میکرد
+حالت خوبه تهیونگم؟
×آره هیونگ نگران نباش
هیونگ اومد پیشمون آروم گفت:
÷این سه تا دیلاق زیادی نگامون نمیکنن؟
+مخصوصا اون قد بلندشون خیلی با عشق نگات میکنه هیونگ
×ازت خوشش میاد هیونگ
هیونگ از خجالت سرخ شده بود
÷خفه خون بگیرید!!
منو جیمینی هیونگ با صدای بلندی میخندیدیم بهش
واصلا حواسمون به اون سه نفری که با نگاهشون سوراخمون میکردن نبود
+خب بسه دیگه
هیونگ به سمتشون رفت
+خسارت هم نمیخوایم فقط مثل آدم رانندگی کنید!
ویوی Suga :
به اون دوتا نگاه کردم که دیدم هرکدوم محو یکیشون شده
نامجون هیونگ محو اون پسره قد بلند شده بود
جونگکوک هم محو او به قول خودشون ته ته🦖شده
اگه قبول کنم اون کوتوله ی موبلوند بد جلو چشمامو گرفته بود
نگاهی به ساعت کردم و چشمام درشت شد
_هولی شت ! دیره سوار شین زود!
هرسه سوار ماشینا شدیم راه افتادیم
ولی میتونستم ببینم که جونگکوک چشمکی به اون ته ته زد
تو دل خودم خندیدم
جونگکوک همین بود
ویوی jin :
نگاهی به گوشیم کردم و.....
فاک!
دیر بود و ما حتی کافه رو باز هم نکرده بودیم!
÷این لوس بازیا بمونه برا بعد راه بیوفتید!
هرسه سوار ماشینم شدیم با تمام سرعت خودمون رو به کافه رسوندیم
در کافه باز کردم و رفتیم داخل
لباسامون رو عوض کردیم و آماده ورود شدیم
دره کافه باز شد و زنگوله ی بالای در به صدا دراومد
اومدم خوش امد بگم که نگاهم به در خورد و.....
پارت ۳
ویوی tea :
اون پسره با موهای مشکی که رو به بالا حالتش داده بود و پیرسینگ داشت و حتی یکی از دست هاش تتو داشت زیادی جذاب بود
ولی یه مشکل بود اونم این بود که زیادی بهم زل میزد یجوری نگام میکرد
+حالت خوبه تهیونگم؟
×آره هیونگ نگران نباش
هیونگ اومد پیشمون آروم گفت:
÷این سه تا دیلاق زیادی نگامون نمیکنن؟
+مخصوصا اون قد بلندشون خیلی با عشق نگات میکنه هیونگ
×ازت خوشش میاد هیونگ
هیونگ از خجالت سرخ شده بود
÷خفه خون بگیرید!!
منو جیمینی هیونگ با صدای بلندی میخندیدیم بهش
واصلا حواسمون به اون سه نفری که با نگاهشون سوراخمون میکردن نبود
+خب بسه دیگه
هیونگ به سمتشون رفت
+خسارت هم نمیخوایم فقط مثل آدم رانندگی کنید!
ویوی Suga :
به اون دوتا نگاه کردم که دیدم هرکدوم محو یکیشون شده
نامجون هیونگ محو اون پسره قد بلند شده بود
جونگکوک هم محو او به قول خودشون ته ته🦖شده
اگه قبول کنم اون کوتوله ی موبلوند بد جلو چشمامو گرفته بود
نگاهی به ساعت کردم و چشمام درشت شد
_هولی شت ! دیره سوار شین زود!
هرسه سوار ماشینا شدیم راه افتادیم
ولی میتونستم ببینم که جونگکوک چشمکی به اون ته ته زد
تو دل خودم خندیدم
جونگکوک همین بود
ویوی jin :
نگاهی به گوشیم کردم و.....
فاک!
دیر بود و ما حتی کافه رو باز هم نکرده بودیم!
÷این لوس بازیا بمونه برا بعد راه بیوفتید!
هرسه سوار ماشینم شدیم با تمام سرعت خودمون رو به کافه رسوندیم
در کافه باز کردم و رفتیم داخل
لباسامون رو عوض کردیم و آماده ورود شدیم
دره کافه باز شد و زنگوله ی بالای در به صدا دراومد
اومدم خوش امد بگم که نگاهم به در خورد و.....
- ۷۲۳
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط