پارت ۲۵ 🖤
پارت ۲۵ 🖤
صدای آژیرها نزدیکتر شد. افراد مینسو از راهرو فرار کردن و جیمین سریع به همکاراش علامت داد دنبالشون برن.
من کنار جینا ایستاده بودم که جونگکوک نزدیکم شد.
— «خوبی؟»
سرم رو تکون دادم. — «آره.»
چند ثانیه نگاهم کرد و گفت: — «خوبه... چون نمیخوام دوباره نگران تو بشم.»
جینا با شیطنت به من نگاه کرد و لبخند زد. 😂
تهیونگ هم آروم به جونگکوک گفت: — «فکر کنم دیگه وقتشه احساساتت رو انکار نکنی.»
جونگکوک اخم کرد: — «الان وقت این حرفا نیست.»
اما صورتش کمی سرخ شد.
همون لحظه جیمین با یک برگه در دست برگشت.
— «پیداش کردم.»
همه به سمتش برگشتیم.
— «مدرک اصلی اینجاست. اسم خائن توی این پروندهست.»
جیمین برگه رو بالا گرفت.
اما قبل از اینکه اسم رو بگه، چراغهای دانشگاه خاموش شد.
و از تاریکی صدای مینسو اومد:
— «خیلی دیر رسیدین.» 🖤
صدای آژیرها نزدیکتر شد. افراد مینسو از راهرو فرار کردن و جیمین سریع به همکاراش علامت داد دنبالشون برن.
من کنار جینا ایستاده بودم که جونگکوک نزدیکم شد.
— «خوبی؟»
سرم رو تکون دادم. — «آره.»
چند ثانیه نگاهم کرد و گفت: — «خوبه... چون نمیخوام دوباره نگران تو بشم.»
جینا با شیطنت به من نگاه کرد و لبخند زد. 😂
تهیونگ هم آروم به جونگکوک گفت: — «فکر کنم دیگه وقتشه احساساتت رو انکار نکنی.»
جونگکوک اخم کرد: — «الان وقت این حرفا نیست.»
اما صورتش کمی سرخ شد.
همون لحظه جیمین با یک برگه در دست برگشت.
— «پیداش کردم.»
همه به سمتش برگشتیم.
— «مدرک اصلی اینجاست. اسم خائن توی این پروندهست.»
جیمین برگه رو بالا گرفت.
اما قبل از اینکه اسم رو بگه، چراغهای دانشگاه خاموش شد.
و از تاریکی صدای مینسو اومد:
— «خیلی دیر رسیدین.» 🖤
- ۲۰۳
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط