پارت ۲۴ 🖤
پارت ۲۴ 🖤
استاد به سمت میز رفت و یک پوشه بیرون آورد.
— «قبل از اینکه قضاوت کنید، باید بدونید من دشمن شما نیستم.»
جینا با شک گفت: — «پس چرا در رو قفل کردی؟»
استاد آهی کشید. — «چون میدونستم افراد مینسو اینجا هستن.»
من با تعجب پرسیدم: — «پس اون خائن کیه؟»
استاد پوشه رو جلو آورد.
— «کسی که سالها کنار جیمین کار کرده.»
همون لحظه صدای کوبیده شدن در از بیرون اومد.
استاد رنگش پرید. — «اونا رسیدن.»
در ناگهان باز شد و جونگکوک وارد شد.
— «ات! بیا اینجا.»
پشت سرش جیمین و تهیونگ هم وارد شدن.
جیمین با دیدن استاد گفت:
— «پس تو هم حقیقت رو میدونستی.»
استاد جواب داد:
— «بله... و برای همین سالها سعی کردم از ات محافظت کنم.»
ناگهان صدای آژیر پلیس از بیرون شنیده شد.
جیمین لبخند زد.
— «این بار، فرار نمیکنن.» 🖤
استاد به سمت میز رفت و یک پوشه بیرون آورد.
— «قبل از اینکه قضاوت کنید، باید بدونید من دشمن شما نیستم.»
جینا با شک گفت: — «پس چرا در رو قفل کردی؟»
استاد آهی کشید. — «چون میدونستم افراد مینسو اینجا هستن.»
من با تعجب پرسیدم: — «پس اون خائن کیه؟»
استاد پوشه رو جلو آورد.
— «کسی که سالها کنار جیمین کار کرده.»
همون لحظه صدای کوبیده شدن در از بیرون اومد.
استاد رنگش پرید. — «اونا رسیدن.»
در ناگهان باز شد و جونگکوک وارد شد.
— «ات! بیا اینجا.»
پشت سرش جیمین و تهیونگ هم وارد شدن.
جیمین با دیدن استاد گفت:
— «پس تو هم حقیقت رو میدونستی.»
استاد جواب داد:
— «بله... و برای همین سالها سعی کردم از ات محافظت کنم.»
ناگهان صدای آژیر پلیس از بیرون شنیده شد.
جیمین لبخند زد.
— «این بار، فرار نمیکنن.» 🖤
- ۲۲۲
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط