{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اول مهر شده بود...

اول مهر شده بود...
داشتیم تو خیابون قدم میزدیم و این دختر کوچولو های با نمک اول دبستانی رو نگاه میکردیم و کلی ذوق میکرد...
یه دفعه برگشت گفت:ببین جانم اولا اینکه اسم دخترم آرتمیسِ
ثانیا بهار من رو باید فقط تو این مدرسه غیر انتفاعی ها ثبت نام کنی ...
نبینم دخترمون رو تو این مدرسه های دولتی ثبت نام کنی،دخترم سختی بکشه...
براش از این کفش های صورتی میگیری
من میدونم بهار من مثل مامانش عاشق رنگ صورتیه...
در ضمن براش خوراکی همیشه از این بیسکوئیت ها و شیر کاکائو میگیری...
و یک چیز دیگه اینکه روز اول مدرسه باهاش میری و اونو میز اول مینشونی که خوب حواسش به درس و معلمش باشه...
میگفتم: اصلا از کجا معلوم بچمون دختر بشه..؟؟
میگفت: نمیدونم ولی یه حسی مثل یقین تو دلم هست که بچه ما دختر میشه...
چند سال گذشت...
روی مبل دراز کشیده بودم و همسرم واسم یه لیوان چایی آورد
دخترم از مدرسه برگشت...
همین که وارد خونه شد کیفش رو گذاشت و اومد سمت من و گفت:بابا...بابا یه چیزی بگم؟؟
گفتم: بگو قربون شکل ماهت
گفت:من امروز یه دوست پیدا کردم...
بابا من و اون کلی به هم شبیه هستیم...
اونم اسمش آرتمیسِ
همون بیسکوئیت و شیر کاکائویی که من داشتم رو داشت...
اونم کفشهاش مثل من صورتی بود...
و جالب اینجاست که مامان اونم مثل تو به اون گوشزد کرده بود که میز اول بشینه....
چشمام رو بستم و بغض کردم...
قطره اشکی از گوشه چشمم اومد
چاییم را داغ داغ سر کشیدم
همسرم گفت چی شده..؟؟
گفتم: داغ بود
خیلی داغ بود... !
دیدگاه ها (۱)

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

From hate to lovePart::1علامت ارتمیس _علامت جونگ کوک +«ویو ا...

.MY GOOD MISTAKE.

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 137♡⁠。⁠)⁩خوش حا...

رمان تو خود منی

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

پارت 15:خب فک کنم عاشقت شدم! will,i fill i love you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط