{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اوه اسم پدرت رو دیدی

_اوه اسم پدرت رو دیدی؟
+(جین خشکش زد)
_دیدیش عزیزم؟ یون جو...
+ب.... ب.... با.....(حالش بد شد)
_نفس بکش پرنسس نفس بکش! حق نداری بیهوش بشی کافیه بیهوش بشی تا...(پرده رو کشید و برادر جین که بیهوش بود رو نشون داد)
+داداش! داداش!عوضی پدر و مادرم رو کشتی!حالا نوبت داداشمه؟(جیغ میکشید و با دستای بسته ضربه های محکم به قفسه سینه اش میزد)
_خودزنی کن! درد بکش(خنده) میدونی حالا شبیه منی! میدونی اون ها فقط یه تیکه از انگشت پدرم رو بهم پس دادن گفتن پدرم با اعضای بدنش کل قسط رو تونست پرداخت کنه و فقط یه انگشت ازش موند.... حالا احساسم رو درک کن...
+(گریه)
_تو باید خوشحال باشی من به مادرت تجـ... وز نکردم.... اما اونا این کار رو با مادرم انجام داده بودن ببین من ح
واقعا به تو رحم کردم...
+خفه شو!(به سختی نفس میکشید انگار قلبش به سختی میزد)
_میخوای جلوی خودت انجامش بدم؟ میخوای با برادرت انجام بدم؟ شنیدم داداشت 20سالشه... داداشت هم به زیبای تو هست!(جین سیلی محکمی به صورت تهیونگ زد و بعد از ضربه به خاطر فشاز عصبی بیهوش شد!
(صبح)

پارت ⑥
دیدگاه ها (۱۲)

صبح) _بیدارشو عزیزم.... بهت نیاز دارم.اگه بیدار نشی داداش کو...

(صبح تهیونگ با صدای گریه جین بیدار شد) _چی شده؟ +(جین گریه م...

+ح.... حالتون خوبه اقا؟ =فرار کن! برو+چرا؟ =برو ممکنه بیاد ب...

پارت 20۳سال بعد +قند عسل مامان حاضر شدی! ☆م... مامان! _ایگو ...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART³⁵...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط