{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح تهیونگ با صدای گریه جین بیدار شد

(صبح تهیونگ با صدای گریه جین بیدار شد)
_چی شده؟
+(جین گریه میکرد تهیونگ پتو رو کنار داد دید تخت جز خون دیشب بیشتر خونیه)
_چ... چرا داری خونریزی میکنی؟ م.... مری.... مری!
٪بله ارباب...
_برو دکتر بیار
٪چشم
(دکتر امد.. توضیحات دکتر)
♤رحم زخم شده.... به خاطر اندازه د. یک و خشن بودن این اتفاق افتاده... البته اینکه اولین بارش بوده و باید احتیاط میکردید هم بوده... فعلا سعی کنید تا 1هفته انجامش ندید... تا زخم خوب بشه اگه انجام بدید ممکنه بچه دار نشه و مجبور بشیم رحم رو تخلیه کنیم)
_باشه.... فقط یه هفته
♤فقط یه، هفته...
+اخخخ.... توروخدا تمومش کنید!(گریه)
_هیششش.... هیششش... باشه... باشه...ب. ببین رفتم برات همه اعضای خانوادتو پس گرفتم
+مگه دیگه بدنی هستی که اعضای بدن مهم باشه؟
_اگه بگم هست حالت بهتر میشه
+ب.. بابام.. مامانم؟
_فقط اجزای بدن رو فروختم که مشکلی نیست هنوز مغز و قلبشون سر جاشه پس زنده ان حالا اشکاتو پاک کن باشه
+ت.... تهیونگ ممنونتم (گریه خوشحالی)
_(سر جین رو بوسید) ببخشید... برای همه چیز ببخشید...

دیدگاه ها (۵)

پارت 9چندین ماه بعد.... بابا میدونم ادم بدیه و چه کار باهات...

☆نام رمان؛ دوست پسرم ☆معرفی شخصیت ها _تهیونگ: تهیونگ یه قاتل...

صبح) _بیدارشو عزیزم.... بهت نیاز دارم.اگه بیدار نشی داداش کو...

_اوه اسم پدرت رو دیدی؟ +(جین خشکش زد) _دیدیش عزیزم؟ یون جو.....

تو مال منی پارت۶مری:داشتم حرف میزدم که سیاهی متعلق ویو تهیون...

سناریو درخاستی (وقتی حامله ای و بهشون نمیگی و خودشون میفهمن)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط