Part
Part ⁶⁰
ا.ت ویو:
کوک:بانوی زیبام..
دستشو روی گونهام کشید و اروم دستشو به پشت گردنم رسوند نرم گرفتش و منو سمت خودش کشوند..کاملا روبه روی هم قرار گرفته بودیم..نفس های گرم و پر حرارتش صورتمو میسوزوند..مردمک چشماش بزرگ شده بود..این نشونه علاقه اش بود..فاصلهای که بهمون بود رو کم کردم و بو*سه ای رو شقیقه اش زدم..با عشق نگاهم میکرد..این مرد بهترین بود
چند روزی از اون روز میگذشت و قرار بود جشن بزرگ عروسی فردا برگزار بشه..از چند روز پیش همه در جنب جوش بودن..عمارت با گل های سفید و قرمز تزیین شده بودن..مادر جونگ کوک لباسی زیبا برام تدارک دیده بود..شوق و استرسی داشتم که غیر قابل توصیف بود و بلاخره روز عروسی فرا رسید..پشت در تالار بزرگ عمارت تنها ایستاده بودم..الان بیشتر از همه به پدرم نیاز داشتم..نفسی بیرون دادم تا اروم بشم..در همون موقع در بزرگ باز شد و من با قدم های نرم وارد تالار شدم..همه دست میزدن..توی جایگاه روبروی جونگ کوک ایستاده بودم..برقی توی چشماش معلوم بود که نشونهی خوشحاله بود..لبخندی بهش زدم که کشیش گفت
کشیش:
یانگ ا.ت و جئون جونگ کوک، امروز در حضور خداوند و این جمع از عزیزان گرد هم آمدهایم تا پیمان ازدواج شما را جشن بگیریم. ازدواج در نزد خداوند مقدس است و نمایانگر عهد عشق، وفاداری، و احترام میان دو نفر است که تصمیم گرفتهاند زندگی مشترک خود را با برکت الهی آغاز کنند پس سوگند یاد کنید
کوک:من جئون جونگ کوک، تو را، یانگ ا.ت، به عنوان همسر خود انتخاب میکنم.
در حضور خداوند و این جمع حاضر، عهد میبندم که در شادی و سختی، در ثروت و فقر، در سلامتی و بیماری، به تو وفادار باشم و تو را دوست بدارم، تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کند.
لبخندی زدم گفتم
ا.ت:من یانگ ا.ت، تو را،جئون جونگ کوک، به عنوان همسر خود انتخاب میکنم.
در حضور خداوند و این جمع حاضر، عهد میبندم که در شادی و سختی، در ثروت و فقر، در سلامتی و بیماری، به تو وفادار باشم و تو را دوست بدارم، تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کند
کشیش روبه مهمان ها کرد گفت
کشیش:آیا شما، خانواده و دوستان گرامی، تعهد میکنید که در تمامی مراحل زندگی این زوج را حمایت کرده و برای عشق و شادی آنها دعا کنید؟
تمام کسانی که اونجا بودن گفتن
:بله، ما تعهد میکنیم
کشیش:جئون جونگ کوک و یانگ ا.ت، اکنون شما در حضور خداوند و شاهدان اینجا، پیمان ازدواج خود را اعلام کردهاید. من شما را به عنوان زن و شوهر اعلام میکنم
آنچه خداوند به هم پیوسته است، هیچکس نتواند جدا سازد
کشیش کمی مکث کرد و دوباره ادامه داد
کشیش:جئون جونگ کوک، اکنون میتوانی عروس خود را ببوسی
بعد از اتمام حرف کشیش همه دست زدن جونگ کوک نزدکم شد و بو*سه عمیقی روی لبهام زد
ادامه دارد
ا.ت ویو:
کوک:بانوی زیبام..
دستشو روی گونهام کشید و اروم دستشو به پشت گردنم رسوند نرم گرفتش و منو سمت خودش کشوند..کاملا روبه روی هم قرار گرفته بودیم..نفس های گرم و پر حرارتش صورتمو میسوزوند..مردمک چشماش بزرگ شده بود..این نشونه علاقه اش بود..فاصلهای که بهمون بود رو کم کردم و بو*سه ای رو شقیقه اش زدم..با عشق نگاهم میکرد..این مرد بهترین بود
چند روزی از اون روز میگذشت و قرار بود جشن بزرگ عروسی فردا برگزار بشه..از چند روز پیش همه در جنب جوش بودن..عمارت با گل های سفید و قرمز تزیین شده بودن..مادر جونگ کوک لباسی زیبا برام تدارک دیده بود..شوق و استرسی داشتم که غیر قابل توصیف بود و بلاخره روز عروسی فرا رسید..پشت در تالار بزرگ عمارت تنها ایستاده بودم..الان بیشتر از همه به پدرم نیاز داشتم..نفسی بیرون دادم تا اروم بشم..در همون موقع در بزرگ باز شد و من با قدم های نرم وارد تالار شدم..همه دست میزدن..توی جایگاه روبروی جونگ کوک ایستاده بودم..برقی توی چشماش معلوم بود که نشونهی خوشحاله بود..لبخندی بهش زدم که کشیش گفت
کشیش:
یانگ ا.ت و جئون جونگ کوک، امروز در حضور خداوند و این جمع از عزیزان گرد هم آمدهایم تا پیمان ازدواج شما را جشن بگیریم. ازدواج در نزد خداوند مقدس است و نمایانگر عهد عشق، وفاداری، و احترام میان دو نفر است که تصمیم گرفتهاند زندگی مشترک خود را با برکت الهی آغاز کنند پس سوگند یاد کنید
کوک:من جئون جونگ کوک، تو را، یانگ ا.ت، به عنوان همسر خود انتخاب میکنم.
در حضور خداوند و این جمع حاضر، عهد میبندم که در شادی و سختی، در ثروت و فقر، در سلامتی و بیماری، به تو وفادار باشم و تو را دوست بدارم، تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کند.
لبخندی زدم گفتم
ا.ت:من یانگ ا.ت، تو را،جئون جونگ کوک، به عنوان همسر خود انتخاب میکنم.
در حضور خداوند و این جمع حاضر، عهد میبندم که در شادی و سختی، در ثروت و فقر، در سلامتی و بیماری، به تو وفادار باشم و تو را دوست بدارم، تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کند
کشیش روبه مهمان ها کرد گفت
کشیش:آیا شما، خانواده و دوستان گرامی، تعهد میکنید که در تمامی مراحل زندگی این زوج را حمایت کرده و برای عشق و شادی آنها دعا کنید؟
تمام کسانی که اونجا بودن گفتن
:بله، ما تعهد میکنیم
کشیش:جئون جونگ کوک و یانگ ا.ت، اکنون شما در حضور خداوند و شاهدان اینجا، پیمان ازدواج خود را اعلام کردهاید. من شما را به عنوان زن و شوهر اعلام میکنم
آنچه خداوند به هم پیوسته است، هیچکس نتواند جدا سازد
کشیش کمی مکث کرد و دوباره ادامه داد
کشیش:جئون جونگ کوک، اکنون میتوانی عروس خود را ببوسی
بعد از اتمام حرف کشیش همه دست زدن جونگ کوک نزدکم شد و بو*سه عمیقی روی لبهام زد
ادامه دارد
- ۴.۴k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط