Part
Part ⁶²
ا.ت ویو:
میخواستم یه لباس دیگه بپوشم که در اتاق باز شد و جونگ کوک وارد اتاق شد..با چشماش بدن بر*هنمو برانداز کرد..لباسی که توی دستم بود رو اروم اوردم بالا و جلوی بد*نم رو گرفتم..جونگ کوک نگاهشو داد بهم و خنده باریکی گوشه ل*بش جا گرفت و از اتاق رفت بیرون..گونه هام سرخ شده بودن..دستی به گونه خام کشیدم داغ بودن..به خودم اومدم فکری به ذهنم رسید امشب باید خجالت رو کنار گذاشت..اماده شدم..لباس ساتن شر*ابی رنگی رو پوشیدم صندلی همرنگ لباسم پام کردم..موهام رو روی سر شونه هام ریختم و یه رژلب سرخ رنگ هم زدم..روی تخت به پهلو دراز کشیده بودم و دستمو زیر پهلوم گذاشتم تا بالا*تنم از تخت فاصله داشته باشه..چشم به در دوخته بودم و منتظر ورود جونگ کوک بودم..مدتی بعد در اتاق باز شد و جونگ کوک وارد اتاق شد سرش پایین بود و نگاه شرا*بی که توی دستش بود میکرد..یه ان سرش رو بالا اورد و شوکه بهم خیره شده بود..خنده ریزی کردم..سرش رو به چپ راست کرد بعد یه لبخندی زد و رفت سمت میز کنار تخت و جام های که توی دستش بود رو گذاشت روی میز..شرا*بی که توی دستش بود رو باز کرد و کمی شرا*ب توی هر جام ریخت..شیشه شرا*ب رو گذاشت روی میز و جام هارو برداشت و یکیشون رو داد دستم گفت
کوک:بنوش تا جون بگیری
کمی از شرا*ب رو خوردم دلم نمیخواست این شب رو از یاد ببرم..جونگ کوک کتش رو در اورد و استین های پیرهنشو تا زد و کرواتش رو هم شل کرد.. اومد روی تخت و دستشو روی ک*مرم کشید گفت
کوک:دلم میخواد زره زره حست کنم بانوی زیبام..
توی جام نشستم و کرواتشو کشیدم سمت خودم گفتم
ا.ت:پس بیا حسم کن اقای جئون
جونگ کوک لبخندی زد و با بو*سه ای گرم منو مطیع خودش کرد..ل*ب های گرم و پر حرارتش رو روی ل*بهام حرکت میداد و عاشقانه میبوسید..همراهیش کردم تا لذت این بو*سه بیشتر بشه..
ادامه دارد
ا.ت ویو:
میخواستم یه لباس دیگه بپوشم که در اتاق باز شد و جونگ کوک وارد اتاق شد..با چشماش بدن بر*هنمو برانداز کرد..لباسی که توی دستم بود رو اروم اوردم بالا و جلوی بد*نم رو گرفتم..جونگ کوک نگاهشو داد بهم و خنده باریکی گوشه ل*بش جا گرفت و از اتاق رفت بیرون..گونه هام سرخ شده بودن..دستی به گونه خام کشیدم داغ بودن..به خودم اومدم فکری به ذهنم رسید امشب باید خجالت رو کنار گذاشت..اماده شدم..لباس ساتن شر*ابی رنگی رو پوشیدم صندلی همرنگ لباسم پام کردم..موهام رو روی سر شونه هام ریختم و یه رژلب سرخ رنگ هم زدم..روی تخت به پهلو دراز کشیده بودم و دستمو زیر پهلوم گذاشتم تا بالا*تنم از تخت فاصله داشته باشه..چشم به در دوخته بودم و منتظر ورود جونگ کوک بودم..مدتی بعد در اتاق باز شد و جونگ کوک وارد اتاق شد سرش پایین بود و نگاه شرا*بی که توی دستش بود میکرد..یه ان سرش رو بالا اورد و شوکه بهم خیره شده بود..خنده ریزی کردم..سرش رو به چپ راست کرد بعد یه لبخندی زد و رفت سمت میز کنار تخت و جام های که توی دستش بود رو گذاشت روی میز..شرا*بی که توی دستش بود رو باز کرد و کمی شرا*ب توی هر جام ریخت..شیشه شرا*ب رو گذاشت روی میز و جام هارو برداشت و یکیشون رو داد دستم گفت
کوک:بنوش تا جون بگیری
کمی از شرا*ب رو خوردم دلم نمیخواست این شب رو از یاد ببرم..جونگ کوک کتش رو در اورد و استین های پیرهنشو تا زد و کرواتش رو هم شل کرد.. اومد روی تخت و دستشو روی ک*مرم کشید گفت
کوک:دلم میخواد زره زره حست کنم بانوی زیبام..
توی جام نشستم و کرواتشو کشیدم سمت خودم گفتم
ا.ت:پس بیا حسم کن اقای جئون
جونگ کوک لبخندی زد و با بو*سه ای گرم منو مطیع خودش کرد..ل*ب های گرم و پر حرارتش رو روی ل*بهام حرکت میداد و عاشقانه میبوسید..همراهیش کردم تا لذت این بو*سه بیشتر بشه..
ادامه دارد
- ۶.۴k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط