{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۹۵ / ۱۲/ ۲۹ یک شنبه

۹۵ / ۱۲/ ۲۹ یک شنبه

چه سخته کسی که یه عمر بزرگش کردی الان جلو چشمت پر پر بشه و نتونی کاری بکنی . خدایا دلمو آروم کن دارم زیر این همه بار خم میشم . نزاشتم تا امروز کسی شکستنمو ببینه نزاشتم هیچ وقت غرور اون شکسته بشه خدا کمکم کن . نزار اینجا بمونه دلشو آروم کن که بره . نمیخوام اینجا باشه دارم عذاب میکشم خدایا کمکم کن .
امروزم یه روزی بود پر از حرکت و سکون .
صبح رفتیم سرخاک مامان بزرگ و مزار شهدا و خاله .بعدم رفتیم واسه عمه عزیزه گل خریدم به جای مامان بزرگ بردیم دادیم بهش بعد از ظهرم کلادر خدمت مادرجان بودیم ...و اینگونه روزمون سر شد.... خدایا فردا سال تحویل هست همه ی ارزوهای توی دل هارو بشنو و همه رو به آرزوهاشون برسون ... شب بخیر ویسگون تنها رفقی قدیمی که حرفامو گوش میدی . یاحق
دیدگاه ها (۱)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

True Love⑦چند روز بعد تهیونگ: امروز با کی دیگه قرار دارم؟ من...

سلام...میخوام براتون یه داستان تعریف کنمنه از اون داستان های...

فیک : بین راندها

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

پارت ۳ ویو ا.ت یونگی چند لحظه چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید ...

انتقام یا عشق

part 50 ≈ الو.....نامجوننامجون« عا....سلام بابا»≈سلام نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط