{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرمانده من

فرمانده من
پارت چهار....

گوشی و برداشتم

تهیونگ"الو بفرمایید

ات" اتم تا چند دقیقه دیگه حاضر شو باید بریم بیرون


تهیونگ" برا چی؟

ات" اگه نیاز بود بهت میگفتم زود حاضر شو سوئیچ ماشین روی میز بردار و ماشین و آماده کن

و قطع کرد
عادت نداره خدافظی کنه ...... ولش برم حاضر شم

حاضر شدم رفتم سوئیچ و از روی میز برداشتم و رفتم توی ماشین روشنش کردم
داشتم با ظبط جنگ میکردم چرا روشن نمیشه همین که سرم و بالا آوردم با ات روبه رو شدم
واو چه استایل خفنی داره چقدر نفس گیر شده
خوبه ماسک نزده خیلی خوشگله
هععیی تهیونگ دختر ندیده ای ولی از حق نگذریم خیلی خوشگل شده
تازه فهمیدم که چند دقیقه اس زل زدم بهش
بهش اشاره دادم که بیاد سوار شه
اومد در عقب و باز کردم و نشست

تهیونگ" راننده اسنپ نیستم که بیا جلو بشین

ات"خفه شو برو به اون آدرسی که روی جی پی اس هست

تهیونگ" چشم اعليحضرت

نگاهی به جی پی اس واو پاساژ معروف سئول
بیس دقیقه تا اونجا راه بود
ازماشین پیاده شدیم و رفتیم توی پاساژ
همه ی مغازه ها رفتیم من نمیدانم چرا خسته نمیشه از خرید وای کمرم کلی هم کیسه دستم الان تازه مخواد لباس بخره (لباس هاشو میزارم)
همه اشم مشکی خرید

۴ ساعت بیشتر از امدنمان میگذره الان آمدیم رستوران تا خانم غذا بخوره

گوشیم زنگ خورد از عمارت بود رفتم اون ور تر ورش داشتم

تهیونگ" الو

فرد پشت خط" الو تهیونگ به خانم بگو چرا هرچی زنگ میزنم جواب نمیدن حتما کار مهمی دارم

تهیونگ" باشه بهش میگم فقط چرا زنگ زدی

اون فرد" رئیس برگشتن یه دفعه ای هممون و سوپرایز کردن بهشون بگو تا نین ساعت دیگه عمارت باشن رئیس کارشون داره

تهیونگ" باشه فعلا

برگشتم پیش ات

تهیونگ" خانم جئون پدرتون برگشتن اونا میخواستن بهتون خبر بدن ولی گوشیتون و بر نداشتین

ات" لعنت بهش پاشو بریم

بلند شد و از رستوران زدیم بیرون نمیدانم چرا خونسرد بود
رسیدیم عمارت
بادیگارد ها در و باز کردن ماشین و پارک کردم متنظر موندم ات پیاده شه تا همراهش برم
بعد از چند دقیقه مکث پیاده شد و باهم به داخل رفتیم

ات" خدا بخیر کنه معلوم نی چه خوابی دیده برامون
زیر لب گفت
هرچی باشه
حتما چیز مهمی اتفاق افتاده که وکیلش و با خودش برد
ات زیر لب سلام کرد و رو کاناپه نشست جئون سرش تو روزنامه بود
روزنامه رو کنار گذاشت

جونگ کوک" به به ات خانوم الانم تشریف نمی اوردی


ات" بیرون بودم

ادامه دارد.....

بنظرتون چرا یهویی جونگ کوک برگشت؟
چرا وکیلش و بجای زنش برد؟
ات میدونست پدرش داره میاد و رفت بیرون؟

به قلمta_ta
دیدگاه ها (۲)

فرمانده من پارت سه....اول استایلش و از سر گذروندم لباس هاش ت...

فرمانده منپارت دو.....ژنرال" خب .... این دفعه با یه باند ماف...

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط