{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز روز غمباری بود، هوا بارانی، بی یک تبسم خورشید. درست

امروز روز غمباری بود، هوا بارانی، بی یک تبسم خورشید. درست مثل دوران پیری که در انتظار من است.
افکار عجیبی ذهنم را سخت به خود مشغول می‌دارد. احساسات غم‌انگیزی دلم را تنگ کرده و افکار زیادی، که هنوز برای خودم روشن نیست، در ذهنم زیر و رو میشود. نه میتوانم مسائلم را حل کنم نه میلی به حل کردنشان دارم.


📚 شب‌های روشن #فئودور_داستایفسکی
دیدگاه ها (۱)

یِ خراش اضافه شد بِ روح خط خطی شدش، برگشته بود بِ تاریکی، دی...

"فراتر از دوستی¹"کیم و جئون دو  پسر جوان، سال ها بود که آن د...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love¹³نور صبحگاهی ملایم ...

آن بدنی که در هوا تاب میخورد "هیثم علی اسماعیل" یک نوجوان ۱۶...

درمیدان سوریه سازی

اکنون چاشتگاه است و بادی از آنطرف چمنزار میآید .چمنزار به بی...

سلام نوشته من نیست اما حرف دل من و خیلی ها هستچی میشه منم حر...

#فال_روزانه...#فال_حافظ...فال امروز شما یکشنبه 9 اردیبهشت 97...

مادر فداکار؛ قربانی سیل کوهرنگ______________________________...

یــــــــــــــــــــــــوآ اینم مصاحبه با عشقم:) اینم لینک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط