{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sweet Love

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
Sweet Love¹³


نور صبحگاهی ملایم بود و من رو از خواب بیدار کرد. یه نفس عمیق کشیدم و از تخت گرمم بیرون اومدم. هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود، ولی حس تازگی صبحگاهی بهم انرژی می‌داد. بعد از اینکه آماده شدم، کیفم رو برداشتم و از خونه خارج شدم. هوای خنک سئول صورتم رو نوازش می‌داد. توی راه مدرسه، ذهنم مثل همیشه درگیر افکار بود، افکار مربوط به جیمین و رابطه‌ی ما... ولی این بار، بیشتر به خاطر هیجان دیدن امشبش بود.

وقتی به مدرسه رسیدم، کلاس هنوز خلوت بود. سر جام نشستم و مشغول مرور جزوه‌هام شدم. چند دقیقه بعد، جیمین وارد کلاس شد. با دیدنش، لبخند ناخودآگاهی روی لبم نشست، ولی سریع کنترلش کردم. ظاهرش مثل همیشه جدی بود، ولی انگار یه ذره نرمش کرده بود.

درس شروع شد. جیمین با تمرکز کامل تدریس می‌کرد. صدای آرام ولی جدیش توی کلاس می‌پیچید. هر وقت سؤالی داشتم، با دقت جواب می‌داد، ولی سعی می‌کردم زیاد توجهش رو جلب نکنم. با اینکه می‌دونستم امشب قراره کلی بهمون خوش بگذره، ولی خب، اینجا مدرسه بود و باید جدی رفتار می‌کردیم.

زنگ تفریح که خورد، بچه‌ها طبق معمول بیرون ریختن. من هم موندم و مشغول نوشتن تکالیفم شدم. چند دقیقه بعد، جیمین وارد کلاس شد و در رو بست. آروم به سمتم اومد.

- جوجه.

*با شنیدن صدام، سرم رو بلند کردم و بهش نگاه کردم. لبخند روی لبم باز شد.*

جانم؟ فکر کردم نمیای

- شوخی کردم، جوجه. معلومه که میام. ولی خب، اینجا مدرسه است.

می‌دونم. ولی خب، دلم برات تنگ شده بود. خب ادم دلش واسه داداش بزرگترش تنگ میشه.

- منم همینطور جوجه

قدمی نزدیک‌تر اومد و آروم بغلم کرد. یه لحظه توی آغوشش نفس کشیدم.

امشب میای دیگه؟ درسته؟

- نمیدونم. امروز خیلی کار برام پیش اومده.

و..ولی...

- شوخی کردممم... معلومه که با تو بودن رو با هیچی عوض نمیکنم.

یه دیقه ترسیدممم

- خب حالا. بهتره بری قبل اینکه کسی ما رو ببینه

باشه

بغلش رو رها کرد و با خنده گفت:

- وای! یه جوک یادم اومد! می‌دونی چرا چراغ قرمز وقتی تموم می‌شه، راننده‌ها بوق می‌زنن؟

نه! چرا؟

- چون از اینکه مجبور بودن وایسَن، خسته شدن

با خنده گفتم:

خیلی بی‌مزه بود جیمین

- ولی خندیدی که..

و بعد هر دو زدیم زیر خنده. خنده‌هامون توی فضای خالی کلاس می‌پیچید.

- خب، باید بریم. وگرنه شک می‌کنن.

باشه. ولی یادت نره، امشب منتظرتم.

- چشم، جوجه. یادت باشه ساعت شش.

بغلش رو کوتاه کرد و از کلاس بیرون رفت.

بقیه‌ی روز مدرسه با همین حس و حال گذشت. هر لحظه داشتم به ساعت شش فکر می‌کردم.

وقتی مدرسه تموم شد، سریع به سمت خونه راه افتادم. ساعت ۴ بود. دو ساعت تا اومدن جیمین وقت داشتم. خونه که رسیدم، یه دوش گرفتم و لباسام رو عوض کردم. همون لباس مشکیِ طرح‌دار که دوست داشت رو پوشیدم. خونه رو یه کم مرتب کردم و بعد نشستم به انتظار.

ساعت ۵:۴۵ بود که صدای آیفون اومد. قلبم تند زد. به سمت در رفتم و با عجله بازش کردم.

جیمین اونجا بود. با یه لبخند گشاده.

- سلام جوجه

سلام جیمین! بیا تو

وقتی وارد شد، در رو بستم.

خیلی خوشحالم که اومدی.

- منم همینطور. امروز حسابی خسته شدم.

پس باید حسابی بهت خوش بگذره امشب.

- اوهوم! بیا بشینیم. اولش که می‌خواستیم درس بخونیم، نه؟

آره، ولی خب...

- ولی خب، حالا که تنهاییم، می‌تونیم یه کم استراحت کنیم.

یه نگاه شیطنت‌آمیز بهم انداخت.

یعنی چی؟

- یعنی اینکه... شاید امشب به جای درس، یه فیلم ببینیم؟ یا شاید هم... یه چیز دیگه.

با تعجب نگاهش کردم.

جیمین زیادی داری صمیمی میشیاااا

- خب، آدم باید گاهی عوض بشه دیگه! مخصوصاً وقتی پای جوجه‌ی دلخواهش وسطه و ابجی کوچولوش. واقعا دوست ندا م باهات رسمی باشم. دلم میخواد خودم باشم و باهات مثل بچه ها باشم.

همینطور که حرف میزد دراز کشید و منم کنارش نشستم.

باشه. هرجور راحتی. خب.. فیلم جی ببینیم؟

- هر چی تو بخوای، جوجه.



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love¹⁴- هرچی تو بخوای جو...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love¹⁶*فیلم هنوز روی صفح...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love¹² ولی برادر بزرگ هی...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love¹¹- نه هیچی نشده مط...

آلفا خوشتیپ من پارت اول ویو کوک : صبح با آلارم گوشیم بیدار ش...

پارت ۱ (تندر عشق)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط