{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزهای نبودنت را طوری می‌گذرانم،

روزهای نبودنت را طوری می‌گذرانم،
که حتی زمان به عبور خودش شک کند.
مثل مسافری که از پنجره ی قطار ِ در حال حرکت،
قطاری که ایستاده را می‌بیند.
تنها نگرانم این لحظه ی متوقف،
در حقیقت ِ تو سالها طول بکشد.
با چشمهایی ضعیف و قلبی ضعیف تر برگردی،
گمان کنی من جوان مانده ام.
برای تکاندن ِ خاک، بر شانه ام بزنی
و فرو ریختنم تو را بترساند.
دیدگاه ها (۵)

مگه میشه........ بدون حتی یک بوسه!!!!!!! 🤐

یک جنگل مدادحرف داشتم اگرسوخته کبریت توامانم می داد.

نباید خالی بمانند این دست هاراستش را بخواهیدلم هوای دستی را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط