{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوبهار است به دنیا اما

نوبهار است به دنیا اما





در تن خسته من





عشق در خواب زمستانی سختی مانده ست





باز کن چشمت را





تا تنم داغ شود





زنده و عاشق و تب دار شود





********





دل من بارور است





چند جرعه غزل و یک ، دو ،سه ساغر احساس





باز کن چشمت را





تا که نت ، ساز شود





مطلع شعر من از چشم تو آغاز شود





********





باز کن چشمت را





که جهانی در من





تشنه ذوب شدن در تپش نگاه توست





باز کن چشمت را . . .
دیدگاه ها (۶)

شبت محمدی عزیزم

تقدیم به عزیز دلم :-*

اگر چه شمعی واز سوختن نپرهیزینبینمت که غریبانه اشک می ریزی!ه...

مسافر غریبه یه راه بی نشونم میخوام برم گم بشم اینجا دیگه نمو...

داستان سهراب و پریسا نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط