پنداشتی که "کوره ی سوزان" ، عشق من

پنداشتی که "کوره ی سوزان" ، عشق من
دور از نگاه گرم تو، خاموش می شود؟
پنداشتی که یاد تو ، این یاد دلنواز !
در تنگنای سینه، فراموش می شود؟!
تو رفته ای که بی من، تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو، شب ها سحر کنم !
تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی
من مانده ام که عشق تو را، تاج سر کنم !
روزی که پیک مرگ، مرا می برد به گور
من شب چراغ عشق تو را ، نیز می برم
دیدگاه ها (۳۲)

آرزو می کنم خورشیدِ زندگی ات را پیدا کنی و تمام ثانیه هایت ا...

عاشقانه های شبنم

رمان اسیر خان پارت پانزدهم ۱۵

به نامِ ایران، به نامِ خاکِ زرینبه نامِ تاریخِ پرشکوهِ دیرین...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

یک نفر هست  صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

سلام و احترام 🌸 ⚠️ اول، خودت!✍️🏻 قرآن در آیه ۱۰۵ سوره مائده ...

بماند که ندارمت…بماند که هنوز دلم برایت تنگ استبماند که تکه‌...

The Lunatic Who Wrote the Book : دیوانه ای که دیوان ساخت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط