𝑶𝒇𝒇 𝑺𝒓𝒄𝒊𝒑
𝑶𝒇𝒇 𝑺𝒓𝒄𝒊𝒑
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³
نور صبح از پنجرههای قدی اتاق کنفرانس به داخل میتابید. چندین عکس از بازیگرهای مختلف روی میز پخش شده بود. هان سونگوو ( گارگردان ) یکییکی عکسها را کنار میزد تا بالاخره دو عکس را مقابل خودش قرار داد.
کیم تهیونگ و جئون جونگکوک
تهیهکننده نگاهی به عکسها انداخت و آهی کشید.
_ هنوز هم روی این دوتا پافشاری میکنی؟!
هان بدون اینکه نگاهش رو از عکسها بردارد گفت
هان : آره ، میدونی چند ساله همه منتظر همکاریشونن؟ اگه باهم همکاری کنن همه شوکه میشن
_ ولی اگه شیمی لازم رو نداشته باشن چی؟ تا حالا حتی یه پروژهی مشترک هم نداشتن
هان عکس تهیونگ رو روی عکس جونگکوک گذاشت.
هان : بعضی وقتا بهترین انتخاب، همون ریسکیه که هیچکس جرأت انجام دادنش رو نداره
چند لحظه هردو سکوت کردند تا اینکه کسی در زد و سکوت رو شکست ، ( دستیار تهیه کننده ) وارد شد و تبلتی در دستش گرفت
_ طبق چیزی که گفتید، با آقای کیم و آقای جئون تماس گرفته شد
هان نگاهش را به او دوخت
هان : خب ؟
_ فیلمنامه برای هر دو ارسال شده. قرارداد اولیه هم ضمیمه شده و ازشون خواستیم بعد از مطالعه، تا فردا جواب نهایی رو اعلام کنن.
_ حالا دیگه همهچیز به جواب اون دو نفر بستگی داره
تهیه کننده گفت و به پشتی صندلیش تکیه داد . هان پوشهی روی میز را بست. روی جلد آن فقط یک عنوان دیده میشد. « Between Us »
هان : امیدوارم اولین صفحهی این داستان... همین امروز ورق بخوره.
...
_ عالی بود!
صدای عکاس داخل استودیو پیچید
_ فقط یه شات دیگه
جونگکوک دستش را داخل جیب شلوارش گذاشت و نگاهش را به لنز دوربین دوخت. چند فلاش دیگر پشت سر هم زده شد.
_ عالیه ، تمومه. ده دقیقه استراحت
جونگکوک از جلوی دوربین کنار اومد . استایلیست به سمتش آمد و کمکش کرد کن چرمی رو دربیاره و کت رو روی رگال آویزون کرد . به محض اینکه روی صندلی گریم نشست، یکی از گریمورها با پد آرایشی به سمتش آمد.
_ زیر چشمت یکم برق افتاده
همزمان آرایشگر موهایش را مرتب کرد
_ لطفاً سرت رو یکم پایین
جونگکوک بدون اینکه چیزی بگوید، چشمهایش را بست تا کارشان را انجام دهند. چند ثانیه بعد، در اتاق باز شد و مدیر برنامهاش وارد شد. تبلتی در دست داشت و از همان لبخندی که روی صورتش بود، معلوم بود خبر خوبی آورده.
_ یه پیشنهاد جدید برات دارم
جونگکوک چشمهایش را باز کرد و از داخل آینه به او نگاه انداخت
جونگکوک : چه پیشنهادی؟!
_ هان سونگوو
جونگکوک کمی صافتر نشست.
جونگکوک : کارگردان هان؟!
_ آره
و تبلت را روی میز گذاشت
_ فیلمنامهی جدیدش آماده شده. خواسته نقش اصلی رو تو بازی کنی.
گریمور هنوز مشغول پخش کردن پودر روی صورت جونگکوک بود جونگکوک چند لحظه چیزی نگفت ، بعد خیلی آرام پرسید
جونگکوک : نقش مقابلم کیه؟
مدیر برنامه نگاه کوتاهی به تبلت انداخت.
_ کیم تهیونگ
دست گریمور برای لحظهای از حرکت ایستاد. جونگکوک نگاهش را از آینه برداشت.
جونگکوک : کیم...؟!
_ آره
چند ثانیه سکوت بینشون برقرار شد ، بعد جونگکوک خیلی آرام خندید.
جونگکوک : پس بلاخره قراره باهم کار کنیم
و به پشتی صندلی تکیه داد
جونگکوک : خب ؟ داستان چیه؟
_ یه عاشقانهی دبیرستانی و تو نقش پسر محبوب مدرسه رو داری
جونگکوک ابرویی بالا انداخت
جونگکوک : و تهیونگ؟
_ اونم قلدر مدرسهاش
جونگکوک پوزخندی زد
جونگکوک : ینی من باتمم؟! و اون تاپ؟!
_ آره ، اولش با هم درگیر میشین ولی کمکم عاشق همدیگه میشین
جونگکوک چند لحظه ساکت ماند.
جونگکوک : فیلمنامه رو برام بفرست
_ یعنی قبولش کردی؟
جونگکوک : نه....اول میخونمش... بعد تصمیم میگیرم
.....ادامه دارد
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³
نور صبح از پنجرههای قدی اتاق کنفرانس به داخل میتابید. چندین عکس از بازیگرهای مختلف روی میز پخش شده بود. هان سونگوو ( گارگردان ) یکییکی عکسها را کنار میزد تا بالاخره دو عکس را مقابل خودش قرار داد.
کیم تهیونگ و جئون جونگکوک
تهیهکننده نگاهی به عکسها انداخت و آهی کشید.
_ هنوز هم روی این دوتا پافشاری میکنی؟!
هان بدون اینکه نگاهش رو از عکسها بردارد گفت
هان : آره ، میدونی چند ساله همه منتظر همکاریشونن؟ اگه باهم همکاری کنن همه شوکه میشن
_ ولی اگه شیمی لازم رو نداشته باشن چی؟ تا حالا حتی یه پروژهی مشترک هم نداشتن
هان عکس تهیونگ رو روی عکس جونگکوک گذاشت.
هان : بعضی وقتا بهترین انتخاب، همون ریسکیه که هیچکس جرأت انجام دادنش رو نداره
چند لحظه هردو سکوت کردند تا اینکه کسی در زد و سکوت رو شکست ، ( دستیار تهیه کننده ) وارد شد و تبلتی در دستش گرفت
_ طبق چیزی که گفتید، با آقای کیم و آقای جئون تماس گرفته شد
هان نگاهش را به او دوخت
هان : خب ؟
_ فیلمنامه برای هر دو ارسال شده. قرارداد اولیه هم ضمیمه شده و ازشون خواستیم بعد از مطالعه، تا فردا جواب نهایی رو اعلام کنن.
_ حالا دیگه همهچیز به جواب اون دو نفر بستگی داره
تهیه کننده گفت و به پشتی صندلیش تکیه داد . هان پوشهی روی میز را بست. روی جلد آن فقط یک عنوان دیده میشد. « Between Us »
هان : امیدوارم اولین صفحهی این داستان... همین امروز ورق بخوره.
...
_ عالی بود!
صدای عکاس داخل استودیو پیچید
_ فقط یه شات دیگه
جونگکوک دستش را داخل جیب شلوارش گذاشت و نگاهش را به لنز دوربین دوخت. چند فلاش دیگر پشت سر هم زده شد.
_ عالیه ، تمومه. ده دقیقه استراحت
جونگکوک از جلوی دوربین کنار اومد . استایلیست به سمتش آمد و کمکش کرد کن چرمی رو دربیاره و کت رو روی رگال آویزون کرد . به محض اینکه روی صندلی گریم نشست، یکی از گریمورها با پد آرایشی به سمتش آمد.
_ زیر چشمت یکم برق افتاده
همزمان آرایشگر موهایش را مرتب کرد
_ لطفاً سرت رو یکم پایین
جونگکوک بدون اینکه چیزی بگوید، چشمهایش را بست تا کارشان را انجام دهند. چند ثانیه بعد، در اتاق باز شد و مدیر برنامهاش وارد شد. تبلتی در دست داشت و از همان لبخندی که روی صورتش بود، معلوم بود خبر خوبی آورده.
_ یه پیشنهاد جدید برات دارم
جونگکوک چشمهایش را باز کرد و از داخل آینه به او نگاه انداخت
جونگکوک : چه پیشنهادی؟!
_ هان سونگوو
جونگکوک کمی صافتر نشست.
جونگکوک : کارگردان هان؟!
_ آره
و تبلت را روی میز گذاشت
_ فیلمنامهی جدیدش آماده شده. خواسته نقش اصلی رو تو بازی کنی.
گریمور هنوز مشغول پخش کردن پودر روی صورت جونگکوک بود جونگکوک چند لحظه چیزی نگفت ، بعد خیلی آرام پرسید
جونگکوک : نقش مقابلم کیه؟
مدیر برنامه نگاه کوتاهی به تبلت انداخت.
_ کیم تهیونگ
دست گریمور برای لحظهای از حرکت ایستاد. جونگکوک نگاهش را از آینه برداشت.
جونگکوک : کیم...؟!
_ آره
چند ثانیه سکوت بینشون برقرار شد ، بعد جونگکوک خیلی آرام خندید.
جونگکوک : پس بلاخره قراره باهم کار کنیم
و به پشتی صندلی تکیه داد
جونگکوک : خب ؟ داستان چیه؟
_ یه عاشقانهی دبیرستانی و تو نقش پسر محبوب مدرسه رو داری
جونگکوک ابرویی بالا انداخت
جونگکوک : و تهیونگ؟
_ اونم قلدر مدرسهاش
جونگکوک پوزخندی زد
جونگکوک : ینی من باتمم؟! و اون تاپ؟!
_ آره ، اولش با هم درگیر میشین ولی کمکم عاشق همدیگه میشین
جونگکوک چند لحظه ساکت ماند.
جونگکوک : فیلمنامه رو برام بفرست
_ یعنی قبولش کردی؟
جونگکوک : نه....اول میخونمش... بعد تصمیم میگیرم
.....ادامه دارد
- ۳۵۴
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط