𝑶𝒇𝒇 𝑺𝒓𝒄𝒊𝒑
𝑶𝒇𝒇 𝑺𝒓𝒄𝒊𝒑
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²
بلاخره مهمانی تموم شد و جونگکوک بیرون اومد ، هنوز چند قدم بیشتر از خروجی سالن فاصله نگرفته بود که صدای فلاش دوربینها دوباره بلند شد. جونگکوک دکمهی کت مشکیاش را مرتب کرد و به سمت خبرنگارهایی رفت که منتظرش بودند
_ آقای جئون !
_ اینجا لطفاً!
_فقط چند سؤال!
_ این طرف !
نور دوربینها روی صورتش میافتاد و صدای فلش دوربین ها لحظهای قطع نمیشد . خبرنگاران جلو آمدند و چند میکروفون جلویش گرفتند
_ اول از همه، تبریک بابت جایزهی امشب
جونگکوک لبخند کوتاهی زد
جونگکوک : ممنونم
_ امسال هم یکی از موفقترین سالهای کاری شما بود. فکر میکنید دلیل محبوبیت و استقبال زیاد مردم از کارهاتون چیه؟
جونگکوک برای چند لحظه فکر کرد
جونگکوک : فکر نمیکنم فقط به خاطر یک چیز خاص باشه. من همیشه سعی میکنم هر نقشی که قبول میکنم رو بشناسم... اینکه اون شخصیت چه حسی داره، چه چیزی میخواد و چطور باید به مخاطب منتقل بشه.
خبرنگارها با دقت به حرفهایش گوش میدادند.
_ یعنی برای انتخاب نقشها خیلی حساس هستید؟
جونگکوک : آره چون فکر میکنم هر پروژه بخشی از مسیر کاری آدمه
یکی از خبرنگارها پرسید
_ پس هنوز پروژهی بعدی رو انتخاب نکردید؟
جونگکوک : چند پیشنهاد هست، ولی هنوز تصمیم نهایی نگرفتم
_ دنبال چه نوع نقشی هستید؟
جونگکوک لبخند کمی رنگی زد
_ شاید... یه چیزی که قبلاً انجام ندادم. دوست دارم مخاطبها یه بخش متفاوت از من رو ببینن.
خبرنگار دیگر پرسید
_ این سؤالیه که خیلی از طرفدارها منتظر جوابش هستن.
جونگکوک با کنجکاوی نگاهش کرد
_ اگر یک روز پیشنهاد بازی کنار کیم تهیونگ به شما داده بشه، قبول میکنید؟
چند ثانیه سکوت کوتاهی شکل گرفت ، سؤال جدیدی نبود ؛ سالها بود که طرفدارها دربارهی این همکاری صحبت میکردند.
جونگکوک : چرا قبول نکنم؟
چند خبرنگار سریعتر دوربینهایشان را تنظیم کردند
_ یعنی دوست دارید باهاش همبازی بشید؟
جونگکوک : اگر فیلمنامهی خوبی باشه، حتما
_ تا حالا با هم صحبت کردید؟
جونگکوک سرش را کمی تکان داد
جونگکوک : نه زیاد
_ پس فقط کارهای همدیگه رو دنبال میکنید؟
جونگکوک : فکر میکنم هر بازیگری که توی این حوزه کار میکنه، کارهای بازیگرهای دیگه رو میبینه
مکث کوتاهی کرد
جونگکوک : کیم تهیونگ بازیگر خوبیه. هر نقشی که بازی میکنه، یه حس متفاوت داره و....باعث افتخاره که یه روزی کنارش بازی کنم
بعد از چند سؤال دیگر، مدیر برنامهاش آرام نزدیک شد.
_ وقت تمومه
جونگکوک رو به خبرنگارها تعظیم کوتاهی کرد.
جونگکوک : خدافظ
و از مقابل دوربینها دور شد.
حدود نیم ساعت بعد...همهمهی بیرون سالن دوباره بیشتر شد. این بار تهیونگ از ساختمان خارج شده . مثل همیشه آرام قدم برمیداشت. کت شرابیرنگش زیر نور چراغهای بیرون سالن جلوهی خاصی داشت. قبل از رسیدن به ماشین، خبرنگارها صدایش زدند.
_ آقای کیم !
_ فقط چند دقیقه!
او ایستاد و مقابل دوربینها قرار گرفت و لبخند آرامی زد.
_ تبریک بابت جایزهی امشب
تهیونگ : ممنون
_ امسال هم سال موفقی براتون بود. قصد دارید بعد از این مراسم استراحت کنید یا پروژهی جدیدی شروع میکنید؟
تهیونگ : چند روز استراحت میکنم
_ هنوز فیلمنامهی جدیدی انتخاب نکردید؟
تهیونگ : نه
_ یعنی منتظر یک داستان متفاوت هستید؟
تهیونگ کمی فکر کرد
تهیونگ : شاید . فکر میکنم بعد از چند سال کار کردن، آدم دوست داره چیز جدیدی رو امتحان کنم
_ نظرتون راجب جئون جونگکوک چیه ؟ اگه یک روز پیشنهاد بازی کنار جئون جونگکوک به شما داده بشه، قبول میکنید؟
لحظه ای سکوت کرد . چند نفر منتظر جوابش ماندند
تهیونگ : اگر داستان خوبی باشه... چرا که نه؟
_ خیلی از طرفدارها فکر میکنن شما دو نفر روی صفحهی شیمی خوبی خواهید داشت.
تهیونگ لبخند محوی زد
تهیونگ : این نظر مخاطبهاست
_ نظر خودتون چیه ؟ دوست دارید چنین همکاریای داشته باشید؟
تهیونگ : برای من اسم بازیگرها مهم نیست. چیزی که اهمیت داره، داستانیه که قراره روایت بشه.
......
کمتر از یک ساعت بعد، عکسهای مراسم یکییکی در فضای مجازی منتشر شدند اما بین تمام عکسها، یک پست بیشتر از همه توجهها را جلب کرد. تصویر دو نفر در کنار هم . در سمت راست، جونگکوک با جایزهاش و در سمت چپ، تهیونگ با همان لبخند آرام همیشگی.
پایین عکس نوشته شده بود: " تصور کنید اگر این دو نفر یک روز توی یک سریال کنار هم بازی کنن... "
تعداد بازدید هر دقیقه بیشتر میشد و هیچکس نمیدانست...
شاید خیلی زود، آرزوی طرفدارها قرار بود به حقیقت تبدیل شود.
....ادامه دارد
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²
بلاخره مهمانی تموم شد و جونگکوک بیرون اومد ، هنوز چند قدم بیشتر از خروجی سالن فاصله نگرفته بود که صدای فلاش دوربینها دوباره بلند شد. جونگکوک دکمهی کت مشکیاش را مرتب کرد و به سمت خبرنگارهایی رفت که منتظرش بودند
_ آقای جئون !
_ اینجا لطفاً!
_فقط چند سؤال!
_ این طرف !
نور دوربینها روی صورتش میافتاد و صدای فلش دوربین ها لحظهای قطع نمیشد . خبرنگاران جلو آمدند و چند میکروفون جلویش گرفتند
_ اول از همه، تبریک بابت جایزهی امشب
جونگکوک لبخند کوتاهی زد
جونگکوک : ممنونم
_ امسال هم یکی از موفقترین سالهای کاری شما بود. فکر میکنید دلیل محبوبیت و استقبال زیاد مردم از کارهاتون چیه؟
جونگکوک برای چند لحظه فکر کرد
جونگکوک : فکر نمیکنم فقط به خاطر یک چیز خاص باشه. من همیشه سعی میکنم هر نقشی که قبول میکنم رو بشناسم... اینکه اون شخصیت چه حسی داره، چه چیزی میخواد و چطور باید به مخاطب منتقل بشه.
خبرنگارها با دقت به حرفهایش گوش میدادند.
_ یعنی برای انتخاب نقشها خیلی حساس هستید؟
جونگکوک : آره چون فکر میکنم هر پروژه بخشی از مسیر کاری آدمه
یکی از خبرنگارها پرسید
_ پس هنوز پروژهی بعدی رو انتخاب نکردید؟
جونگکوک : چند پیشنهاد هست، ولی هنوز تصمیم نهایی نگرفتم
_ دنبال چه نوع نقشی هستید؟
جونگکوک لبخند کمی رنگی زد
_ شاید... یه چیزی که قبلاً انجام ندادم. دوست دارم مخاطبها یه بخش متفاوت از من رو ببینن.
خبرنگار دیگر پرسید
_ این سؤالیه که خیلی از طرفدارها منتظر جوابش هستن.
جونگکوک با کنجکاوی نگاهش کرد
_ اگر یک روز پیشنهاد بازی کنار کیم تهیونگ به شما داده بشه، قبول میکنید؟
چند ثانیه سکوت کوتاهی شکل گرفت ، سؤال جدیدی نبود ؛ سالها بود که طرفدارها دربارهی این همکاری صحبت میکردند.
جونگکوک : چرا قبول نکنم؟
چند خبرنگار سریعتر دوربینهایشان را تنظیم کردند
_ یعنی دوست دارید باهاش همبازی بشید؟
جونگکوک : اگر فیلمنامهی خوبی باشه، حتما
_ تا حالا با هم صحبت کردید؟
جونگکوک سرش را کمی تکان داد
جونگکوک : نه زیاد
_ پس فقط کارهای همدیگه رو دنبال میکنید؟
جونگکوک : فکر میکنم هر بازیگری که توی این حوزه کار میکنه، کارهای بازیگرهای دیگه رو میبینه
مکث کوتاهی کرد
جونگکوک : کیم تهیونگ بازیگر خوبیه. هر نقشی که بازی میکنه، یه حس متفاوت داره و....باعث افتخاره که یه روزی کنارش بازی کنم
بعد از چند سؤال دیگر، مدیر برنامهاش آرام نزدیک شد.
_ وقت تمومه
جونگکوک رو به خبرنگارها تعظیم کوتاهی کرد.
جونگکوک : خدافظ
و از مقابل دوربینها دور شد.
حدود نیم ساعت بعد...همهمهی بیرون سالن دوباره بیشتر شد. این بار تهیونگ از ساختمان خارج شده . مثل همیشه آرام قدم برمیداشت. کت شرابیرنگش زیر نور چراغهای بیرون سالن جلوهی خاصی داشت. قبل از رسیدن به ماشین، خبرنگارها صدایش زدند.
_ آقای کیم !
_ فقط چند دقیقه!
او ایستاد و مقابل دوربینها قرار گرفت و لبخند آرامی زد.
_ تبریک بابت جایزهی امشب
تهیونگ : ممنون
_ امسال هم سال موفقی براتون بود. قصد دارید بعد از این مراسم استراحت کنید یا پروژهی جدیدی شروع میکنید؟
تهیونگ : چند روز استراحت میکنم
_ هنوز فیلمنامهی جدیدی انتخاب نکردید؟
تهیونگ : نه
_ یعنی منتظر یک داستان متفاوت هستید؟
تهیونگ کمی فکر کرد
تهیونگ : شاید . فکر میکنم بعد از چند سال کار کردن، آدم دوست داره چیز جدیدی رو امتحان کنم
_ نظرتون راجب جئون جونگکوک چیه ؟ اگه یک روز پیشنهاد بازی کنار جئون جونگکوک به شما داده بشه، قبول میکنید؟
لحظه ای سکوت کرد . چند نفر منتظر جوابش ماندند
تهیونگ : اگر داستان خوبی باشه... چرا که نه؟
_ خیلی از طرفدارها فکر میکنن شما دو نفر روی صفحهی شیمی خوبی خواهید داشت.
تهیونگ لبخند محوی زد
تهیونگ : این نظر مخاطبهاست
_ نظر خودتون چیه ؟ دوست دارید چنین همکاریای داشته باشید؟
تهیونگ : برای من اسم بازیگرها مهم نیست. چیزی که اهمیت داره، داستانیه که قراره روایت بشه.
......
کمتر از یک ساعت بعد، عکسهای مراسم یکییکی در فضای مجازی منتشر شدند اما بین تمام عکسها، یک پست بیشتر از همه توجهها را جلب کرد. تصویر دو نفر در کنار هم . در سمت راست، جونگکوک با جایزهاش و در سمت چپ، تهیونگ با همان لبخند آرام همیشگی.
پایین عکس نوشته شده بود: " تصور کنید اگر این دو نفر یک روز توی یک سریال کنار هم بازی کنن... "
تعداد بازدید هر دقیقه بیشتر میشد و هیچکس نمیدانست...
شاید خیلی زود، آرزوی طرفدارها قرار بود به حقیقت تبدیل شود.
....ادامه دارد
- ۴۰۶
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط