{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز

امروز
شعرم را دار زدم
قلمم را حبس کردم
و در جوهر وجدانم
 نیستی کاشتم
امروز
میان انگشتان چپم
نگاره های جنون
موج میزند
وشعر را
میان تبعید یک شاعر
مشت مشت می بلعد
امروز شعر
میان واژه های سکوت
 گم می شود
و
گاهی
 شاعری تنها مرگ می شود ...!
دیدگاه ها (۳)

مرا... میان مرز چشمانت پناه بدهبا آغوشت اسیرم کن به استثمار ...

شعرهایم بی قراری میکنند          با چشمهایت عشق بازی میکنند ...

اصلا خودت را بردار  وبرو تو هم نباشی روزگار می گذردومن شعرها...

اینروزها حال چشمانم بارا نیستو هوای دل در حالت انجمادیخ زده ...

📚برشی از کتابشاعربودن یعنی انسان بودن.بعضی هارا می شناسم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط