{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغلم کن که از این دربه دری میترسم

بغلم کن که از این دربه دری میترسم
و از این وحشت و این بیخبری میترسم

مدتی هست که از خانه ی امنم دورم
بغلم کن که من از هر خطری میترسم

هی خبر پشت خبر باز درختی افتاد
من تنم ساقه و از هر تبری میترسم

اگر از رخوتِ دنیا و زمین شعر شدم
علت آن است که از بی اثری میترسم

آی مردم بخدا روز قیامت شده است
من از این تیتر به ظاهر خبری میترسم

تا که احوال دل و دیده ی ما بارانیست
ازخودم, از تو و از پشت سری میترسم.....
دیدگاه ها (۱)

گاهی که نههمیشهبه چیزی بیشتر از شنیدندوستت دارم محتاجم...!به...

دل بسته ام به باد، به بوی شبی که زلفبگشایی و مشام مرا مشکبو ...

یار من یوسف نیا، اینجا کسی یعقوب نیستلحظه ای چشمانشان، از دو...

حال دلت که خوب باشد آدم‌ها همه‌شان دوست داشتنی‌اند حال دلت ک...

پارت بیست‌وچهارم | پیداش کن...جنگکوک هنوز گوشی شکسته‌ی لیانا...

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۲به زور چشمامو باز کردم احساس...

My professor Part:81هیزل:یک آن یه ماشین باهامون شاخ به شاخ ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط