چند شبیست که خفقان گرفته ام،و افکارم در هپروتی گیج میچرخن
چند شبیست که خفقان گرفته ام،و افکارم در هپروتی گیج میچرخند،و دستم به نوشتن در نمی آید و ذهنم مدام بر سره یک جمله همانند پشت چراغ قرمز راهنمایی توقف میکند،و واژه ها از فکرم میپرند.صدای 'تک لایکی' مرا ازهجوم افکار رها میکند . . .
و دوباره این جمله تکرار میشود،
'خدا در تنهایی اشک میریزد'
کور شده نور در دلهای آدمیان به ظاهر زنده که از زنده بودن فقط نفس کشیدن های هوس آلود را آموخته اند و زمین بوی تعفن گناه را به رخ آسمان میکشد.و خدایی که در هفت طبقه تنهایی اشک میریزد،
خسته از تکرار آیه ها،خسته از فرستادن صد بیست چهار هزار پیغامبر. . .
بر جهل زمینیان اشک میریزد،چه روزگار سیاه تلخیست
نان و هوس نیروی شگفت ایمان را مغلوب کرده است و این هوس کده عفت فروش، خدا را به هرزگی های شیطان فروخته است و خدا در تنهایی اشک می ریزد . . .
و من در بغض سبز خدا شندیدم که میگفت:
پناه میبرم، از دست انسان به خودم . . .
پناه میبرم . . .
پناه . . . . . . . . . . .
و دوباره این جمله تکرار میشود،
'خدا در تنهایی اشک میریزد'
کور شده نور در دلهای آدمیان به ظاهر زنده که از زنده بودن فقط نفس کشیدن های هوس آلود را آموخته اند و زمین بوی تعفن گناه را به رخ آسمان میکشد.و خدایی که در هفت طبقه تنهایی اشک میریزد،
خسته از تکرار آیه ها،خسته از فرستادن صد بیست چهار هزار پیغامبر. . .
بر جهل زمینیان اشک میریزد،چه روزگار سیاه تلخیست
نان و هوس نیروی شگفت ایمان را مغلوب کرده است و این هوس کده عفت فروش، خدا را به هرزگی های شیطان فروخته است و خدا در تنهایی اشک می ریزد . . .
و من در بغض سبز خدا شندیدم که میگفت:
پناه میبرم، از دست انسان به خودم . . .
پناه میبرم . . .
پناه . . . . . . . . . . .
- ۵۰۶
- ۲۳ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط