{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابا آب داد یه دروغه، کسی اون آبُ نخورده

بابا آب داد یه دروغه، کسی اون آبُ نخورده
بابا پولِ نونُ آبُ دیگه دود کرده و مُرده

مادرم قصه نمی گه، خواهرم شب سرِ کاره
اما تو کتاب مشقم، دوباره حرفِ سواره

اگه اومدین سُراغم، آخره کلاسِ شَهرم
زیرِ خطِ احتیاجم، توی اقیانوسِ زهرم

دیکته های ننوشته، مشقای دوره نکرده
معنی شون اینه که شادی پیشمون بر نمی گرده

نه انارُ اسبُ می خوام، نه دروغای قشنگُ
روزگارِ من سیاهه! نمی خوام این همه رنگُ
ُ
یکی باید بنویسه، یه کتاب از حالُ روزم!
از منی که مثِ فانوس سردُ بی صدا می سوزم!

اجازه! خانم معلم! این کتابُ کی نوشته؟
دنیای کتاب قشنگه، دنیای من چرا زشته؟

اجازه! خانم معلم! علمُ ثروت دیگه بسّه!
انشای من فقط اینه: خسته ام! خسته ی خسته!

اجازه - یغما گلرویی
دیدگاه ها (۷)

شبیه زوزه ی گرگی که ترس چوپان هاستبهار نه ! که خزان پشت این ...

پیشانیت سیاه مبادا به ننگ هاای ماه! ای مـــراد تمام پلنگ هاا...

در یک دزدیِ بانک دزد فریاد کشید:همه شما که در بانک هستید، ح...

ﺩﺭ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﯼ ﻣﺎ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭِ ﻧﺪﺍﺭﯼستﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺧﺰﺍﻥ ﻧﯿﺰ ﺑﻬﺎﺭ...

خانم معلم در مکثی طولانی فرو رفت. انگار تمام دنیای منطقی و ع...

فیکشن

هوا سردتر شده بود و مه غلیظی از سمت جنگل‌های اطراف آکادمی نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط