اطاعت
اطاعت
تو دبستان همیشه ُنمره های من کم بود !
دیکته ی شبم هزاردفه غلت کردم بود !
چَکای محکم ِ ناظم، مزّه ی خوبی نداشت !
مُبسراَم همه ش یه ضبدر جلو اسم ِ من می ذاشت !
قبل از این که یاد بگیریم بابا آب داد چیچیه
قبل از این که بدونیم آقای ریزعلی کیه ،
بله قربانُ به ما یاد دادنُ اطاعتُ!
اجازه هستُ کتک خوردن ِ بی شکایتُ!
چرا باید از به دنیا اومدن راضی باشیم؟
گریه ی اوّل ِ بچّه از روی غریزه نیس!
می دونه تموم ِ عمر باید اطاعت بکنه،
از پدر ، از هَر بزرگتر، از معلم، از پلیس !
مدرسه با همه بدبختی تموم شُد ولی باز،
روی هَر آرزویی نوشته بود : غیر مُجاز!
یا باید سربازی می رفتیمُ آش خور می شُدیم،
یا باید خرخونی می کردیمُ دکتر می شُدیم ،
گاهی آش خور شُدیمُ تو پادگان پا کوبیدیم !
گاهی دکتر شُدیم تموم عُمر مریض دیدیم !
ولی هَر جایی که رفتیم بله قربان با ما بود !
بَردگی تقدیر ِ بد مصّبِ ما آدما بود !
چرا باید از به دنیا اومدن راضی باشیم ؟
گریه ی اوّل ِ بچّه از روی غریزه نیس !
می دونه تموم ِ عمر باید اطاعت بکنه ،
از یه مُرشد، از گروهبان، از معاون، از رییس!
از یغما گلرویی
تو دبستان همیشه ُنمره های من کم بود !
دیکته ی شبم هزاردفه غلت کردم بود !
چَکای محکم ِ ناظم، مزّه ی خوبی نداشت !
مُبسراَم همه ش یه ضبدر جلو اسم ِ من می ذاشت !
قبل از این که یاد بگیریم بابا آب داد چیچیه
قبل از این که بدونیم آقای ریزعلی کیه ،
بله قربانُ به ما یاد دادنُ اطاعتُ!
اجازه هستُ کتک خوردن ِ بی شکایتُ!
چرا باید از به دنیا اومدن راضی باشیم؟
گریه ی اوّل ِ بچّه از روی غریزه نیس!
می دونه تموم ِ عمر باید اطاعت بکنه،
از پدر ، از هَر بزرگتر، از معلم، از پلیس !
مدرسه با همه بدبختی تموم شُد ولی باز،
روی هَر آرزویی نوشته بود : غیر مُجاز!
یا باید سربازی می رفتیمُ آش خور می شُدیم،
یا باید خرخونی می کردیمُ دکتر می شُدیم ،
گاهی آش خور شُدیمُ تو پادگان پا کوبیدیم !
گاهی دکتر شُدیم تموم عُمر مریض دیدیم !
ولی هَر جایی که رفتیم بله قربان با ما بود !
بَردگی تقدیر ِ بد مصّبِ ما آدما بود !
چرا باید از به دنیا اومدن راضی باشیم ؟
گریه ی اوّل ِ بچّه از روی غریزه نیس !
می دونه تموم ِ عمر باید اطاعت بکنه ،
از یه مُرشد، از گروهبان، از معاون، از رییس!
از یغما گلرویی
- ۱.۲k
- ۲۷ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط